مفهوم شناسی سبک زندگی

      در صدد هستم مسئله جدیدی را در سال 92 به عنوان موضوع علمی تحقیق و به بحث بنشینیم که این موضوع سبک زندگی  یک اصطلاح جدید است که در انگلیسی از آن به life style تعبیر می شود. در علوم اجتماعی سبک زندگی غیر از شیوه زندگی دانسته شده که در انگلیسی از آن به way of life یاد شده است؛ چرا که شیوه زندگی، مفهومی عام و کلی است که هر گونه شیوه و اسلوب زندگی را در همه تمدن ها و ادوار تاریخ بشر اعم از دوران های ماقبل مدرن و دوران جدید و حتی پسا مدرن را نیز در بر می گیرد.  اما سبک زندگی، سبک زندگی نظام واره و سیستم خاصی از زندگی است که به یک فرد، خانواده یا جامعه هویتی خاص می بخشد. این نظام واره هندسه کلی رفتار بیرونی است که افراد، خانواده ها و جوامع را از یکدیگر متمایز می کند و هویت هایی متمایز می بخشد. سبک زندگی از این حیث، مجموعه ای کم و بیش جامع و منسجم از عملکردهای روزمره یک فرد است که نه تنها برآورنده حاجات و نیازهای مادی و معنوی وی است، که متضمن فحوایی فلسفی نیز هست. این فحوای فلسفی همان روایت خاصی است که وی با سبک زندگی خود آن را در برابر دیگران تجسم و تجسد می بخشد.

ادامه نوشته

عناصر در نظام های کارکردی

عالم و ملزومات آن برپایه یک سری عناصر پایه گذاری شده است که به هستی مفهوم و هویت داده و باعث چرخش عناصر آن می گردد که این عناصر از دید اندیشمندان شامل اراده گرایی ،عقلانیت ،الگوهای ارزشی و غیره می باشد که به تفصیل آنها می پردازیم

 1-اراده گرايي: این مفهوم ابتدا بايد مبتني بر اراده ذهنی باشد و نبايد افراد را به عنوان اجزاي بي فكر تصور كنيد، بلكه بايد تاكيد كند كه اشخاص مي توانند با تلاش هاي معقول و عاطفي خود دريابند كه چگونه عمل كنند پارسونز مي خواست از مهملاتي كه با تاكيد بيش از حد بر اراده گروه و امثال آن همراه است، اجتناب كند، او آن تصوير از جامعه را كه در آن هي فضايي براي بروز فرديت وجود نداشته باشد، نمي پذيرد. مقاومت در برابر اين افراط، از تفريط در فرد گرايي نيز مي پرهيزد. گفتن اين كه كل حيات اجتماعي از كنش هاي فردي و كنش هاي مبتني بر ارزيابي فردي شكل ميگيرد، مي تواند به جاي تصوير نظم به تصويري از هرج و مرج منجر شود. شواهد تجربي نشان ميدهد كه اشخاص مستقل از ارزش ها و تصميمات ديگران، تصميم نمي گيرند هدف پارسونز يافتن مباني نظريه اي بود كه بتواند هم از فردگرايي افراطي و هم از جبرگرايي افراطي اجتناب كند.

ادامه نوشته

نقش دین در ايجاد توازن وتعادل بين فرد و اجتماع

پس دين حالتی از اعتقادی درونی است كه از طريق نظام ارزشها و معيارهای خود و تأكيد آنها در باور انسان برای تبديل شدن به واقعيت، بين فرد و اجتماع توازن ايجاد مي‌كند. فرد احساس مي‌كند كه بايد برای تأمين نيازهای حياتی و در راستای مسائل فردی و اجتماعی چيزی از خود و آزادی خود به ديگران بدهد. او مي‌بيند كه توانمندي‌های او مسؤوليت زا هستند. چرا كه توانمندي‌های او بخشی از توانمندی جامعه است كه از سوی پروردگار به او به امانت داده شده است .او نيز بايد از توانمندي‌های خود به جامعه بدهد و آنها را در مسير مصالح جامعه بكار بندد. تفاوتی ندارد كه اين توانمندي‌ها جنبه مالی داشته باشند يا علمی و جسمی و ... انسان نبايد از اين توانمنديها به نفع شخص خود استفاده كند. اگر چنين كند دزد و غاصب و تجاوزگر است. زيرا جامعه چيزی جدا از فرد نيست بلكه همان موجوديت افرادی است كه در سايه رابطه اجتماعی با يكديگر زندگی مي‌كنند. در اين رابطه اجتماعی هر كسی نسبت به ديگری التزام دارد. بنابراين توانمندی فرد به ميزانی كه جامعه بدان نياز دارد، توانمندی جامعه نيز محسوب مي‌شود.

ادامه نوشته