جامعه شناسی معرفت از نگاه مرتون

به جامعه شناسی معرفت دیدگاهی کارکردی دارد مرتون به مطالعه دانش و ارتباط آن با جامعه تاکید دارد و فرآینده های توسعه دانش و عوامل تاثیر گذار بر آن از طرفی خود دانش هم تاثیر گذار است و از دانش به عنوان یک متعین اجتماعی که برای معرفت در نظر گرفته می شود و دارای ساختار گرایی است که این ساختارگرایی به ساختار جامعه و معرفت می پردازد در بحث متعین های اجتماعی به نقش و طبقات اجتماعی و شرایط تاریخی حاکم بر بنیان های معرفت و عوامل تاثیر گذار بر ان پرداخته است

ارزشهای حاکم بر جامعه و ساختار ها بسیار مهم هستند از جمله کنش ها تاثیر زیادی بر معرفت دارند و تاثیر سازمانهای اجتماعی بر معرفت که ساختاری فرهنگی واجتماعی است بیش از سایر حوزه ها متاثر است اما این ساختار اجتماعی باید در بعد معرفتی کلان دیده شود و سطح تحلیل آن عام است که منظور از عام در این سطح تحلیل نهادها ، گروهها و بنیان های ذهنی است

ادامه نوشته

خلاصه ای از نظریه پردازان جامعه شناسی معرفت

وقتی صحبت از knowledge و sociolojyمی‌کنیم باید ببینیم knowledgeمعرفت چیست سه تابرگردان درفارسی داریم دانش، آگاهی، شناخت اما بیشتر شناخت به معنای اعم از آن همان معرفت یاد می‌شود- جامعه شناسی معرفت مطالعه سازمانهای اجتماعی دانش است که این دانش شامل اخلاقیات ، واقعیت ها ، علم ایدئولوژی و دانش عامه و فرهنگ عمومی است. -دانش مجموعه ای از ایده هایی است که توسط یک گروه اجتماعی یا جامعه پذیرفته می شود جامعه شناسی به بررسی رابطه فکر و جامعه می پردازد و در صدد است شیوه های تفکر مردم را از لحاظ اجتماعی با یکدیگر متفاوت هستند اثبات کند و قضاوت شیوه های تفکر را با جنبه های اصلی و کلیدی زندگی اجتماعی تبین کند -جامعه شناسی معرفت از ورود علم به حوزه معرفت صحبت می کند و معرفت در صدد دستیابی به حقیقت است در علوم طبیعی معرفت یا آزمون و تجربه قابل درک است اما در علوم انسانی بخشی از آن قابل فهم است و بخشی نیاز به تحلیل و ارتباط با سایر بخش ها دارد.  ادامه را هم نگاه بفرمائید

ادامه نوشته

معرفت از دیدگاه مانهایم(1)

رویکرد اصلی مانهایم در معرفت رویکردی مارکسیمی است بحث اصلی او درباره رابطه میان اندیشه انسان و متن اجتماعی حکایت دارد و هدف از پرداختن به مسائل سیاسی و نظامی تحلیل مارکسیتی ایدئولوژی و برداشتن نقاب از چهره بروزوایی در نظام سرمایه داری است و جایگاه آدمها در نظام اجتماعی بستگی به اندیشه آنها دارد و این اندیشه است که به قشرها و جایگاه آنان ارتباط برقرار می کند از دیدگاه وی معرفت مطالعه اثرات ایده های قالب بر جامعه است و مطالعه اندیشه واثرات غالب و سئوالات خاصی که محدودیت ها و عوامل موثر بر زندی را مشخص می کند

ادامه دهنده جامعه شناسی مارکس است به عقیده وی پرولتاریا و بروژوایی نظام های اعتقادی متفاوتی هستند و تضاد اجتماعی از متن سرچشمه می گیرد که منبعث از تفاوت در جایگاهها و نقش های افراد است همانگونه که در کتاب اتوپیا و ایدولوژی به بحث این تفاوت ها می پردازد که نه عین درست می گوید و نه ذهن بلکه هر دو دخیل هستند ونسبی گرا هستند یعنی هر معرفتی زمانی درست و زمانی ندارست است که نسبی گرایی عقاید نو کهنه را ترکیب می کند لذا اگر نسبی گرایی را قبول نکنیم باید دنبال قانون ثابت وکلی بگردیم

ادامه نوشته

بسط جامعه شناسی معرفت در چند دهه اخیر

جامعه شناسي معرفت، دانشي است که در ابعاد مختلف با روان شناسي، معرفت شناسي فلسفي و غيره در ارتباط قرار مي گيرد. قدمت ماهوي جامعه شناسي شناخت (يا معرفت) به قول گورويچ، هم پاي قدمت خود دانش جامعه شناسي است. از آغاز پيدايش جامعه شناسي تا کنون، اکثر جامعه شناسان بزرگ مانند سن سيمون، مارکس، مانهايم، وبر، پارسونز، ميد، مرتون و ديگران، هرکدام به نحوي، پژوهش هائي درباره روابط معارف انساني با جريان هاي اجتماعي انجام داده اند. اگوست کنت، بنيان گذار جامعه شناسي، حتي از مرز اين گونه تأملات معرفت شناختي ـ جامعه شناختي فراتر رفته و کوشيده است تا تمام دانش جامعه شناسي را (که نزد او عميقاً مترادف با جامعه شناسي شناخت است) به نحوي در جهت تأييد فلسفه تحققي خويش بسيج نمايد. فيلسوفان نيز به اين رشته از دانش بشري توجه شاياني داشته اند؛ اگرچه جامعه شناسي معرفت، به منزله حوزه اي مستقل، جدي و قدرتمند از دانش بشري تا دهه هفتاد قرن بيستم ميلادي موضوعيت و حضور چنداني در مباحثات و مناقشات فيلسوفان نداشت، اما از اوايل دهه هفتاد، بسياري از فلاسفه به طور روزافزوني به اين حوزه پر تحول توجه کرده اند. از جمله معدود فيلسوفاني که پيش از اين تاريخ، به جامعه شناسي معرفت توجه نشان داده اند مي توان به کارل پوپر اشاره کرد؛ وي در کتاب «جامعه باز و دشمنانش» به موضوع جامعه شناسي معرفت نيز پرداخته است؛ اگرچه پوپر در اين اثر، درک درست و عميقي از جامعه شناسي معرفت از خود نشان نمي دهد و در واقع بسيار ساده انگارانه آن را رد مي کند اما در اوائل دهه چهل، يعني پيش از آن که تجربه گرايان منطقي زير آتش پرحجم نقادي هاي ويرانگر دو دهه پنجاه و شصت قرار گيرد، نفس پرداختن به اين موضوع، نشان از اهميت آن نزد پوپر داشته است.

 

ادامه نوشته

رابطه علم و دین

نظام معرفت دینی همیشه رقیب داشته است . این رقابتها مسأله ای تحت عنوان عقل و وحی به وجود آورده است . مسأله علم ودین همان مسأله عقل و وحی نیست ولی مسبوق به به آن می باشد . در مورد تاریخچه بحث باید گفت بعد از رنسانس و رشد خیره کننده علم جدید ، علم جدید به راه علم قدیم نرفت . در قرون وسطی ، علم و دین و فلسفه هم سرنوشت بودند و این نکته بسیار مهمی است. علم قدیم زمین خورد و علم جدید متولد شد. علم جدید در درون خود ، نطفه تعارض با دین داشت ، لذا مسأله ای به وجود آورد بنام تعارض علم ودین . بعدها به تدریج این مسأله به شکل یک مسأله کلامی در آمد و با عنوان نسبت علم ودین موضوع مطالعه فیلسوفان دین قرار گرفت. اکنون یکی از مسائل مهم فلسفه دین همین مسأله می باشد. موضوع رابطه علم و دین از زوایاى مختلف و گوناگونى مورد بحث قرار گرفته است، مثلا ازجنبه معرفت شناسی که صورت آن اینست که نسبت معرفت دینی و معرفت تجربی چیست. و یا در فلسفه علم بررسی شود که در آن صورت ساختار قوانین علمی با ساختار گزاره های دینی مقایسه می گردد.
ادامه نوشته

معرفت از دیدگاه بوردیو

در پی ارائه ی تحليلی نظری از ريشه ها و شالوده ی نظريه ی بورديو در جامعه شناسی معرفت است.اين تحليل از شالوده های نظری مارکس آغاز نموده و بنا بر توصيه ی برخی از صاحب نظران ادامه ی کار مارکس را درنظريه ی معرفت شناسی ميد دنبال نموده و سرانجام با مقايسه ی معرفت شناسی بلومر وفرم زمينه های مشترک را برای برسی نهائی معرفت شناسی بورديو در حوزه ی روابط ديالک تيکی ميان ملکه، ميدان وسرمايه های فرهنگی فراهم می نماید.مفاهیم کليدی: ملکه، ميدان، سرمايه،خود، منش،برای خود.تحليل زمينه های نظری پيشين: مارکس، ميد، بلومر و فرم

جامعه را از هر چشم انداز نظری که وارسی کنيم، خواه عوامل گرايانه يا تفسير گرايانه، برآيندی ترکيبی از افرادی است که در ارتباط و روابط متقابل اجتماعی نسبتا پايداری درگير شده است، و حاصل چنين درگيری با اصطلاحات متفاوتی از قبيل نظام، ساخت، کنش اجتماعی يا کنش پيوسته مطالعه می شود. از همين مقال دوپاره ی ديالک تيکی درگير در اين برآيند موضوع اصلی جستارهای پژوهش های نظری را تشکيل ميداده است. عينيت و ذهنيت. گروه های انسانی، که موضوع اصلی و ممتاز مطالعات جامعه شناختی است، خود برآيندی ترکيبی از همين دو پاره ی ديالک تيکی عين و ذهن است.

ادامه نوشته

پيشگامان جامعه شناسي معرفت

 پس از اين دوره افول، از نخستين و عمده ترين مروجان اين ايده، ابن خلدون از شمال آفريقاي مسلمان است که در قرن 14 ميلادي (هشتم هجري) به صورتي سنجيده ونظام مند، و با روشي علّي به بررسي اثرگذاري پارامترهاي جغرافيائي ـ اجتماعي بر تمدن و مهم ترين وجوه آن از جمله ذهن و فکر و معرفت پرداخت. او در تأليف ماندگار خود، مقدمه، فرآيندهاي رشد و زوال تمدن ها را نهايتاً به پارامترهاي جامعه شناختي اتصال داد.

           بعد از حدود سه قرن و در صدر پيدايش آمپريسم،  فرانسيس بيکن از چهار بت نام مي برد که به عللي، مانع درک درست و شناخت صحيح انسان مي گردند. او با بررسي اين چهار «پيش داوري» از آنها به عنوان منابع غفلت و گمراهي ياد مي کند. وي يکي از عوامل اصلي پديد آمدن خطاهاي شناخت را اعتقادات اجتماعي غلط روزمره مردم مي داند که از طريق زبان (کلمات و مفاهيم) اشاعه مي يابند و ذهن افراد (به ويژه افراد عامي) را به شدت گمراه مي سازند[6]. شايد اين نخستين نغمه مرتبط ساختن جريان هاي انديشه اي با پويش هاي اجتماعي باشد. گام دوم را اگوست کنت برداشت؛ او طي بررسي هاي بسيار گسترده و تاريخي خود راجع به سير شناخت انساني و ارتباط آن با مراحل تکامل جامعه بشري، به طرح تصوير معيني از رابطه شناخت با جامعه پرداخته است. خط فکر فرانسيس بيکن توسط تجربه گرايان بريتانيائي مثل جان لاک، ديويد هيوم، و جان استوارت ميل دنبال شد و در تأليفاتي که در باب فهم انساني داشتند اِسناد تفاوت هاي ذهني و فکري به تفاوت هاي طبيعي، بيش از پيش به حوزه تأثيرات اخلاقي و اجتماعي کشيده شد. فيلسوفان اجتماعي مثل ويکو، روسو و منتسکيو بنيان رابطه فکر و جامعه را از روزنه هاي متفاوتي تقويت کردند؛ به بيان ويکو هر فاز تاريخي، ذهنيت ويژه فرهنگي و شيوه تفکر خاصي را ارائه مي دهد. منتسکيو در کتاب روح القوانين براي ايجاد رابطه ميان جامعه و فرهنگ، بر توازي ساختار اجتماعي ـ سياسي و اَشکال معرفت تأکيد مي کند؛ و روسو از تأثير منفي زندگي اجتماعي شهري بر ذهن و انديشه، سخن مي راند

 

ادامه نوشته

سير تحول جامعه شناسي معرفت

جامعه شناسي معرفت، دانشي است که در ابعاد مختلف با روان شناسي، معرفت شناسي فلسفي و غيره در ارتباط قرار مي گيرد. قدمت ماهوي جامعه شناسي شناخت (يا معرفت) به قول گورويچ، هم پاي قدمت خود دانش جامعه شناسي است. از آغاز پيدايش جامعه شناسي تا کنون، اکثر جامعه شناسان بزرگ مانند سن سيمون، مارکس، مانهايم، وبر، پارسونز، ميد، مرتون و ديگران، هرکدام به نحوي، پژوهش هائي درباره روابط معارف انساني با جريان هاي اجتماعي انجام داده اند. اگوست کنت، بنيان گذار جامعه شناسي، حتي از مرز اين گونه تأملات معرفت شناختي ـ جامعه شناختي فراتر رفته و کوشيده است تا تمام دانش جامعه شناسي را (که نزد او عميقاً مترادف با جامعه شناسي شناخت است) به نحوي در جهت تأييد فلسفه تحققي خويش بسيج نمايد. فيلسوفان نيز به اين رشته از دانش بشري توجه شاياني داشته اند؛ اگرچه جامعه شناسي معرفت، به منزله حوزه اي مستقل، جدي و قدرتمند از دانش بشري تا دهه هفتاد قرن بيستم ميلادي موضوعيت و حضور چنداني در مباحثات و مناقشات فيلسوفان نداشت، اما از اوايل دهه هفتاد، بسياري از فلاسفه به طور روزافزوني به اين حوزه پر تحول توجه کرده اند. از جمله معدود فيلسوفاني که پيش از اين تاريخ، به جامعه شناسي معرفت توجه نشان داده اند مي توان به کارل پوپر اشاره کرد؛
ادامه نوشته

جامعه شناسى معرفتى عملکرایانه

كار عمل گراهاى مهمّ آمريكايى، يعنى جيمز پيرس (James Peirce) و دِوى (Dewey) سرشار از راهنمايى هاى قابل توصيه جامعه شناسى معرفتى است؛ به گونه اى كه فلسفه عمل گرايى به فرآيند آلى (organic process) ارتباطِ هر فِعل تفكّر، با رفتار بشر تأكيد ورزيده و لذا تمايز ريشه اى بين انديشيدن و عمل كردن را ـ كه اكثر فلسفه هاى پيشين مملوّ از آن بود ـ رد مى كند. و زمينه را براى ملاحظه دقيق تر ارتباط هاى جامعه شناختى بين شرايط اجتماعى و فرآيند فكرى مهيّا مى سازد. از آنجايى كه عمل گراها تأكيد دارند كه هر انديشه در طبيعت خود با شرايط اجتماعى اى محدود مى شود كه در آن ظاهر گشته است، آنها راه را براى تلاشهايى هموار ساخته اند كه به تحقيق در پيوندهاى موجود بين يك متفكّر و خوانندگان وشنوندگان او مى پردازد، تا جايى كه آنها ديدگاه سنّتى مبتنى بر تفكيك دقيق موضوع عينى انديشه از موضوع ذهنى تفكّر را رد كرده وبر تعاملات نزديك بين ذهن و عين تأكيد دارند، آنها در واقع مشخصاً زمينه را براى كمك هاى آمريكايى به جامعه شناسى معرفتى مهيّا ساخته اند. به هر حال، فلسفه عمل گرا تنها نوع گرايش فكرى آمريكايى، در توسعه جامعه شناسى معرفتى نيست. كار دانشمند تاريخى آمريكايى، خصوصاً چالز اِ. بيرد (Charles A. Beard) و ورنون لِ پَرينگتون (Vernon L. parrington)، مقتضى جهت يابى هاى جامعه شناسى معرفتى اروپايى ـ به ويژه شاخه ماركسيستى آن ـ بود و در تلاش بود تا ديدگاههاى جديدى در سياست و ادب آمريكايى را با ارتباط دادن خودآگاهانه جريانات فكرى به منافع اقتصادى و شرايط اجتماعى آن توسعه بخشد. بسيارى از فشارهاى ديدگاههاى مذكور، تنها اثر غيرمستقيمى بر جامعه شناسى آمريكايى داشته است. ولى متقابلاً دو متفكّر مهمّ آمريكايى يعنى توريستاين وبلن (Thorstein veblen) و جرج هربرت ميد (G. Herbert Mead)، صريحاً جامعه شناسى معرفتى آمريكايى را تحت نفوذ خود قرار داده اند.
ادامه نوشته

نقد و بررسی جامعه‌شناسي معرفت اسلامي

نفس اقدام محققين محترم به بومي کردن علم و تلاش براي مقايسه انديشه انديشمندان اسلامي با جامعه شناسي معرفت نيز امر مطلوبي است که در اين زمينه شايد اقدامي منحصر به فرد باشد. نگاه جامعه‌شناسانه به بسياري از انديشه‌ها و تراث علمي و ديني ما يک امر ضروري و اجتناب ناپذير است. اگر بتوان علم جوان جامعه‌شناسي معرفت را به نحو شايسته‌اي در جامعه خود ترويج و بومي کرد، آثار مثبت و ثمرات قابل توجهي را از اين جهت در به روز نمودن فقه و بالندگي و پويايي آن، تحول مثبت در روابط بين المذاهب و نوع نگاه به آموزه‌ها و مواضع خود و ديگري، پويايي در عرصه‌ حقوقي، مدارا در حوزه سياست و اجتماع و پويايي و بالندگي در ساير عرصه‌هاي علمي، فرهنگي و اجتماعي، شاهد خواهيم بود. علي رغم تلاش قابل ارج محققان ارجمند اثر مورد بحث در معرفي و بومي کردن جامعه شناسي معرفت، در ارتباط با نسبت دادن نظريه جامعه شناسي معرفت به برخي انديشمندان مسلمان ملاحظاتي وجود دارد که مورد اشاره قرار مي گيرد. بنابراين، ملاحظات آتي صرفا ناظر به بخش سوم کتاب مي‌باشد 

ادامه نوشته

انديشمندان مسلمان و جامعه‌شناسي معرفت

جامعه‌شناسي معرفت بر معرفت‌شناسي انديشمندان مسلماني چون غزالي، اين خلدون، اقبال لاهوري تاکید دارد که نظرات هر یک در جای خود قابل و بحث و جدل می باشد. نظر غزالي به معرفت، مانند بسياري از فيلسوفان مسلمان، رويکردي وجود شناسانه است؛ ضمن اين که او در‌بحث‌هاي خود، انواع مختلفي از انديشه‌ها وامور روحي مانند انديشه‌هاي احساسي، عاطفي، عقلاني، شهودي، منطقي، فلسفي و ديني را مد نظر داشته است؛ و درباب بعضي از آن‌ها تحليل‌هاي جامعه‌شناختي نيز دارد.

در باب تعين اجتماعي معرفت از نظر غزالي، از بعضي سخنان وي خصوصا دربارة انديشه‌هايي چون انديشه‌هاي اخلاقي، استفاده مي‌شود که يک انديشه حتي مي‌تواند ريشه و منشأ اجتماعي نيز داشته باشد؛ و دربارة انديشه‌هايي چون انديشه‌هاي ياد شده، مي‌توان مدعي شد که اجتماع و حضور در آن، شرط بروز وظهور چنين انديشه‌هايي است.

ادامه نوشته

طراحي جامعه‌شناسي معرفت اسلامي

هدف اصلي و نکته بديع کتاب «جامعه شناسي معرفت» که موضوع بررسي مقال حاضر مي‌باشد، تلاش براي طراحي جامعه شناسي معرفت اسلامي و بومي کردن جامعه شناسي معرفت مي‌باشد. کتاب مذکور از سه بخش و چهارده فصل در 682 صفحه تشکيل شده است. اين بخشها، به بيان خود مؤلفين اين اثر، دربردارنده مباحث ذيل است.«بخش نخست به بررسي مباني جامعه‌شناسي معرفت (فصل نخست)، و پيشينة فکري و فلسفي اين رشته (فصل دوم) اختصاص يافته است. بخش دوم، نظريه هاي اساسي جامعه شناسي معرفت را معرفي مي‌کند. فصل‌هاي سوم تا هشتم عهده‌دار بيان نظريه‌هاي پيشگامان اين رشته (کارل مارکس، ماکس شلر، کارل مانهايم، اميل دورکيم، ماکس وبر و ديگران) است و فصل نهم، برخي نقادي‌هاي برون جامعه‌شناختي و درون جامعه‌شناختي را درباره دستاوردهاي اين رشته بيان کرده است.

ادامه نوشته

جامعه شناسی معرفت

جامعه‌شناسي معرفت «علمي است که روابط متقابل و مناسبات انواع زندگي اجتماعي با انواع شناختها و دانشها را نشان مي دهد». اصطلاح «جامعه‌شناسي معرفت» نخستين بار توسط ماکس شلر مطرح شد و همو اين علم را دانشي دانست که موضوع آن، بررسي روابط و پيوندهاي ميان انواع زندگي و اقسام گوناگون معرفت ها است. علي‌رغم وجود اختلاف درباره ماهيت و قلمرو جامعه‌شناسي معرفت، «در مورد اين نکته توافق کلي وجود داشته است که جامعه‌شناسي شناخت به بررسي رابطه ميان انديشه آدمي و زمينه اجتماعي‌اي که اين انديشه در آن سر بر مي‌آورد مي‌پردازد». در جامعه‌شناسي معرفت، اغلب واژه معرفت با اصطلاح فرهنگ يکسان انگاشته شده به طوري که نه فقط علوم دقيق، بلکه اعتقادهاي اخلاقي، اصول موضوعه‌معرفت‌شناختي، احکام ترکيبي، باورهاي سياسي، مقولات تفکر، معتقدات اخروي، هنجارهاي اخلاقي، مفروضات هستي‌شناختي و مشاهدات مربوط به واقعيت تجربي را تقريبا بدون وجود تمايزي ميان آن‌ها، به لحاظ وجودي مشروط دانسته اند. بنابراين، قلمرو معرفت در ادبيات جامعه‌شناسي معرفت، گسترده‌تر از فهم متعارف از معرفت است. 
ادامه نوشته