پیوند روانشناسی وجامعه شناسی

روانشناسی اجتماعی چیست ؟ برای فهم و تفهیم این مطلب که افکار احساسات یا رفتار افراد چگونه تحت تاثیر حضور واقعی یا تلویحی دیگران قرار می گیرد به سراغ روانشناسی اجتماعی می رویم این رشته به عنوان علم مطالعه رفتار متقابل بین انسانها یا علم مطالعه تعامل انسانها شناخته شده است جامعه شناسی اساسا به گروهها نظر دارد و روانشناسی اجتماعی به افراد در میان گروهها می پردازد یا به عبارتی جامعه شناسی به عوامل اجتماعی رفتار گروهی معطوف است و روانشناسی به اثرات گروه بر روی فرد توجه خاصی دارد بسیاری از رفتارها اجتماعی نبوده و به طبیعت فرد بستگی دارند .

تاریخ روانشناسی اجتماعی به زمان ارسطو بر می گردد که وی گفت انسان حیوان اجتماعی است وی اصول نفوذ اجتماعی و متقاعد سازی را تنظیم کرد همانگونه که فرمود ما گفتار نیکمردان را آسان تر و کاملتر از دیگران باور می کنیم .بعد ها توسط روسو و دیگران توسعه یافت و روسو می گوید بشر وحشی پاک نهاد است از این رو دچار این همه عوارض روحی و جسمی نامطلوب شده است که جامعه خواسته است و بعد ها اثبات شد که رفتار تابعی است که تعامل میان شخص و محیط است اعتقاد به عوامل درونی و بیرونی رفتار انسان را تحت تاثیر قرار می دهد و انسان را به یک چشم انداز تعامل گرایی سوق می دهد

ادامه نوشته

توسعه جامعه شناسي معرفت

بعد از حدود سه قرن و در صدر پيدايش آمپريسم،  فرانسيس بيکن از چهار بت نام مي برد که به عللي، مانع درک درست و شناخت صحيح انسان مي گردند. او با بررسي اين چهار «پيش داوري» از آنها به عنوان منابع غفلت و گمراهي ياد مي کند. وي يکي از عوامل اصلي پديد آمدن خطاهاي شناخت را اعتقادات اجتماعي غلط روزمره مردم مي داند که از طريق زبان (کلمات و مفاهيم) اشاعه مي يابند و ذهن افراد (به ويژه افراد عامي) را به شدت گمراه مي سازند[6]. شايد اين نخستين نغمه مرتبط ساختن جريان هاي انديشه اي با پويش هاي اجتماعي باشد. گام دوم را اگوست کنت برداشت؛ او طي بررسي هاي بسيار گسترده و تاريخي خود راجع به سير شناخت انساني و ارتباط آن با مراحل تکامل جامعه بشري، به طرح تصوير معيني از رابطه شناخت با جامعه پرداخته است. خط فکر فرانسيس بيکن توسط تجربه گرايان بريتانيائي مثل جان لاک، ديويد هيوم، و جان استوارت ميل دنبال شد و در تأليفاتي که در باب فهم انساني داشتند اِسناد تفاوت هاي ذهني و فکري به تفاوت هاي طبيعي، بيش از پيش به حوزه تأثيرات اخلاقي و اجتماعي کشيده شد. فيلسوفان اجتماعي مثل ويکو، روسو و منتسکيو بنيان رابطه فکر و جامعه را از روزنه هاي متفاوتي تقويت کردند؛ به بيان ويکو هر فاز تاريخي، ذهنيت ويژه فرهنگي و شيوه تفکر خاصي را ارائه مي دهد. منتسکيو در کتاب روح القوانين براي ايجاد رابطه ميان جامعه و فرهنگ، بر توازي ساختار اجتماعي ـ سياسي و اَشکال معرفت تأکيد مي کند؛ و روسو از تأثير منفي زندگي اجتماعي شهري بر ذهن و انديشه، سخن مي راند

ادامه نوشته

بسط جامعه شناسی معرفت در چند دهه اخیر

جامعه شناسي معرفت، دانشي است که در ابعاد مختلف با روان شناسي، معرفت شناسي فلسفي و غيره در ارتباط قرار مي گيرد. قدمت ماهوي جامعه شناسي شناخت (يا معرفت) به قول گورويچ، هم پاي قدمت خود دانش جامعه شناسي است. از آغاز پيدايش جامعه شناسي تا کنون، اکثر جامعه شناسان بزرگ مانند سن سيمون، مارکس، مانهايم، وبر، پارسونز، ميد، مرتون و ديگران، هرکدام به نحوي، پژوهش هائي درباره روابط معارف انساني با جريان هاي اجتماعي انجام داده اند. اگوست کنت، بنيان گذار جامعه شناسي، حتي از مرز اين گونه تأملات معرفت شناختي ـ جامعه شناختي فراتر رفته و کوشيده است تا تمام دانش جامعه شناسي را (که نزد او عميقاً مترادف با جامعه شناسي شناخت است) به نحوي در جهت تأييد فلسفه تحققي خويش بسيج نمايد. فيلسوفان نيز به اين رشته از دانش بشري توجه شاياني داشته اند؛ اگرچه جامعه شناسي معرفت، به منزله حوزه اي مستقل، جدي و قدرتمند از دانش بشري تا دهه هفتاد قرن بيستم ميلادي موضوعيت و حضور چنداني در مباحثات و مناقشات فيلسوفان نداشت، اما از اوايل دهه هفتاد، بسياري از فلاسفه به طور روزافزوني به اين حوزه پر تحول توجه کرده اند. از جمله معدود فيلسوفاني که پيش از اين تاريخ، به جامعه شناسي معرفت توجه نشان داده اند مي توان به کارل پوپر اشاره کرد؛ وي در کتاب «جامعه باز و دشمنانش» به موضوع جامعه شناسي معرفت نيز پرداخته است؛ اگرچه پوپر در اين اثر، درک درست و عميقي از جامعه شناسي معرفت از خود نشان نمي دهد و در واقع بسيار ساده انگارانه آن را رد مي کند اما در اوائل دهه چهل، يعني پيش از آن که تجربه گرايان منطقي زير آتش پرحجم نقادي هاي ويرانگر دو دهه پنجاه و شصت قرار گيرد، نفس پرداختن به اين موضوع، نشان از اهميت آن نزد پوپر داشته است.

 

ادامه نوشته

نقدی برانحرافات اجتماعی

اينكه چرا بعضي افراد كارهاي ناهنجار انجام مي‌دهند و پا روي قانون‌هاي اجتماعي و حيطه زندگي ديگران مي‌گذارند، سوال تاريخي و ريشه‌داري است و عده زيادي تلاش كرده‌اند پاسخ مناسبي به آن بدهند.
در ساليان خيلي دور عمل مجرمانه را به حلول ارواح خبيثه در فرد يا به ماهيت‌هاي شرك‌آميزي مثل خداي زشتي و پليدي نسبت مي‌دادند.
در ميان نوشته‌هاي ثبت شده بر مي‌آيد كه سقراط نخستين كسي بود كه با ديد علمي به بزهكاري نگاه كرد و آن را نتيجه جهل مجرم دانست. پس از او افراد زيادي آمدند و هريك بزهكاري را به محيط به خود فرد و به عامل‌هاي اجتماعي ربط دادند. اما آنچه كه الان مسلم است، دلايل متنوع وقوع يك جرم است و بايد بزهكاري پديده‌اي مركب دانست كه با ديدي همه جانبه آن را بررسي كرد. انحرافات اجتماعى، پديده هاى ناشى از زندگى جمعى هستند كه در جامعه به وجود مى آيند و علت و معلولى عمدتاً ناشى از ساختارهاى جامعه دارند. انحرافات، در واقع نقض قوانين و هنجارهاى جامعه اند. از جامعه شناس انحرافات مى توان پرسيد: «در چه نوع جامعه اى اين انحراف رخ مى دهد؟ كدام شرايط و منزلت اجتماعى باعث مى شوند افراد انسانيت خود را از دست بدهند؟ علل اجتماعى فقر، جرم و جنايت و خشونت چيست؟»
ادامه نوشته

تحرّك اجتماعی Social mobility

امكان بالا رفتن و یا پایین آمدن یك فرد یا یك گروه اجتماعی از یك طبقه یا رده اجتماعی به طبقه یا ردۀ دیگر را تحرك اجتماعی می‌گویند. مفهوم تحرك اجتماعی در جامعه­‌شناسی غرب این است كه اعضای مختلف گروه‌ها و لایه‌های مختلف اجتماعی براساس لیاقت، یا مختصّات روحی خود بالا و پایین می‌روند ولی تضاد غیرقابل حلّی بین گروه‌ها و طبقات وجود ندارد.  قابلیت تحرك اجتماعی مانند دریچه اطمینانی است كه احتمال متوسل شدن طبقات پایین جامعه را به اقدامات انقلابی كاهش می‌دهد. تحرك اجتماعی پوششی است كه تغییر موقعّیت افراد را در جامعه‌ نشان می‌دهد و هر موقعیت در سلسله مراتب ارزش‌ها به جایگاه خاصّی اختصاص دارد كه همان طبقۀ افراد می‌باشد.
ادامه نوشته

انسان و دانش

مديران در كنار داشتن مهارت هاي مديريت دانش بايد از علم مديريت منابع انساني برخوردار (Human Resource Management ) باشند. مديريت منابع انساني عبارت است از مديريت و اداره استراتژيك (بلند نظرانه) و پايدار با ارزشترين دارائي هاي شركت، يعني كاركناني كه در آنجا كار مي كنند و منفرداً در كنار هم به شركت در وصول به اهدافش كمك مي كنند.
در واقع مديريت منابع انساني مكمل مديريت دانش است كه مديران با علم به آنها متوجه خواهند شد كه اين فعاليت ها بايد بر نيازهاي اساسي زير تأكيد ورزد (آرمسترانگ1381):
ادامه نوشته

چرا دانش باید در جامعه مدیریت شود ؟

دانش همیشه برای افراد ارزشمند است. فرهنگ‌های قوی و متمدن، اغلب با کتابخانه های شان مشخص می شوند. کتابخانه‌ی بزرگ موزه‌ی الکساندریا، کتابخانه‌ی بریتیش و غیره همه، محل تجمع دانش یک تمدن است. بنابراین، مدیریت دانش در پیرامون ماست که هنوز به طور وسیع مورد استفاده قرار نگرفته است. همه‌ی ما به گونه ای، با عبارت هایی مثل اقتصاد دانشی و کارگران دانشی آشنا هستیم. در دوره های قبلی، کلید اصلی تولید ثروت، مالکیت و دسترسی به سرمایه و منابع طبیعی بود؛ در حالی که امروز، کلید اصلی ثروت، به میزان دسترسی به ایجاد دانش است. بنابراین، یک دانشکده‌ی کوچک با ارائه‌ی ایده های جدید، می‌تواند میلیاردها دلار کسب کند. زمانی قطع درختان، معدن طلا، یا آهنگری موجب تولید ثروت می شد، حالا تمام بخش ها به خدمات همدیگر نیاز دارند تا بتوانند ایجاد ثروت کنند.

ادامه نوشته