تاريخ تشكيل اسرائيل
رژيم صهيونيستى سه دليل عمده براى مالكيت فلسطين عنوان مىكند
الف) طرح ادعاى مالكيت سرزمين باستانى
ب) قطعنامه 181 مجمع عمومى جامعه ملل
ج) اعلاميه بالفور
طرح ادعاى مالكيت سرزمين باستانى
ابتداء به مورد طرح ادعاى مالكيت سرزمين باستانى پرداخته كه يهوديان طرح ادعاى مالكيت
سرزمين باستانى را عنوان كردند.
هرتزل خطاب به ويليام دوم امپراتورى آلمان نوشت كه:«ما يهوديان مالكيت معتبرى براى سرزمين
مقدس نداريم از زمانى كه اين سرزمين در حاكميت يهوديان بود نسلهاى بسيار آمده و رفتهاند [1]
ادعاى صهيونيستها مبنى بر حق تاريخى بر سرزمين فلسطين بوسيله آژانس بينالمللى يهود به شوراى
عالى نيروهاى متفقين در كنفرانس صلح پاريس در سال 1919 تسليم شد.
اين آژانس خواستار برسميت شناخته شدن حق ملت يهود براى تاسيس يك ميهن ملى در سرزمين
مقدس شده بود اعلاميه آژانس يهود به حقى اشاره داشت كه بر اساس پادشاهى عبرى در هزاره اول قبل
از ميلاد مسيح در بخشى از فلسطين وجود داشت بر اساس اين اعلاميه «ارتز اسرائيل زادگاه مردم يهود بود».
اين ادعاى آژانس يهود از اعتقاد شديد صهيونيسم به اسطوره «سرزمين موعود »كه كتاب مقدس به آن
اشاره كرده است نشان مى گيرد آنچه از متون تاريخى تورات بدست مىآيد مرزهاى اين سرزمين
وگسترده آن از نيل تا فرات بيان شده است .
«به اخلاف تو ،اين سرزمين را از رود مصر تا شرط بزرگ ،شط فرات اعطاء مىكنم»[2]
چنانچه هرتزل در پاداشتهاى روزانهاش عنوان مىكند .
«سرزمين مطلوب گسترده پهناورى بين مصر و رود فرات است».
آژانس يهود اعلام كرد كه يهوديان جديد جانشين عبريان باستان هستند كه روميها آنها را از فلسطين
بيرون رانده بودند بنگورين اعلام كرد .
«اين حق ماست كه در فلسطين باشيم ما آنجا در وطن خود هستيم از زمانى كه مردم يهود وجود داشتهاند فلسطين
وطن ملى آنها بوده وهست وخواهد بود»
هرچند اين ادعاها خود جاى سئوال دارند ولى آيا يهوديان امروز در فلسطين اشغالى بازماندگان
يهوديان پيش از مسيح ويا هم عصر مسيح هستند عبرىها در قرن دوازدهم پيش از ميلاد مسيح يك
جامعه عمده در فلسطين را تشكيل مىداند و در حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح دولتى در آنجا مستقر
كردند اما بيشتر از آنها كنعانيان در اين سرزمين زندگى مىكردند لازم به توضيح است كه فلسطينيان نيز
بازماندگان كنعانيان هستند
در مورد فلسطين اولين دورهاى كه براى آن مدرك وسند معتبر در مورد هويت متصرفان وجود دارد هزاره
دوم پيش از ميلاد مسيح است در آن زمان عمدهترين گروه جمعيتى فلسطين كنعانيها بودند احتمال
مىرود آنها 3500سال پيش از ميلاد مسيح از شبه جزيره عربستان به فلسطين مهاجرت كردند.
به علت وجود كنعانيها فلسطين در هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح سرزمين كنعان خوانده مىشد .يهوديان
معتقد هستند كه ملت ابراهيم از شهر اور ،واقع در سومر مهاجرت كرده ودر حوالى 2200 سال قبل از
ميلاد مسيح در فلسطين مستقر شدهاند، پيروزى ايشان بر كنعانيها همان استيلاى عبرانيان بر زمينى بوده
است كه «خدا به آن وعده داده بود»
ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن خود چنين مىنويسد؛
«فاتحان هر اندازه توانستند از كنعانيان كشتند وبا آنان كه زنده ماندند زناشوئى كردند كشتار و خونريزى حدى نداشت و
چنانچه از كتاب مقدس بر مىآيد اين قتل عام به فرمان خدا ورضاى او صورت گرفته است »
جدعون درآن هنگام دو شهر را تسخير كرد 120000نفر از مردان را كشت تنها در سالنامه آشورى است كه چنين كشتارى را
در جنگها مىتوان ديد.»
با پيروى از اين روش واقعبينانه و چشم پوشيدن از احساسات و عواطف بود كه قوم يهود «ارض
موعود» را به تصرف خود درآورد.[3]
هرچند قبل از بنىاسرائيل بقايايى از دوره نئاندرتال از نواحى مجاور درياى جليل بدست آمده است
پنج استخوان نئاندرتال در غارى در نزديكى حيفا كشف شده است به احتمال قوى فرهنگى موسترى كه
در حوالى 4000 ق.م در اروپا به گل نشسته بود تا فلسطين امتداد داشته است .
در اريحا ضمن حفارى كف اتاقها آتشدانهاى از عصر نوسنگى بيرون آمده كه تاريخ ناحيه را به اواسط
عصر ميانه متوسط مفروغ مىرساند [4]
ديگر گروههاى جمعيتى فلسطين در آن دوره بابلىها ،سومرىها، اگدىها ،فنيقىها، عبرىها و
فلسطينيها بودند.
همچنانكه گفته شد عبرىها در قرن دوازدهم پيش از ميلاد مسيح يك جامعه عمده در فلسطين را
تشكيل مىدادند و در حدود 1000 سال قبل از ميلاد دولتى را در آنجا مستقر كردند. در ناحيهاى كه امروز
اعراب آن را كرانه باخترى رود اردن مىنامند در سال 1930 پيش از ميلاد كشور عربى به يك كشور
شمالى به نام اسرائيل در سامريه و يك كشور جنوبى به نام يهودا در يهوديه تقسيم شد عربيها در يهوديه
اكثريت را دارا بودند اگر چه مشخص نيست آنها اكثريت جمعيت سامريه تشكيل مىدادند يا نه؟ در سال
820ق.م حاكميت عبريان در سامريه به دست آشوريها افتاد و در سال 590 پيش از ميلاد حاكميت آنها
در يهوديه توسط بابليها منهدم شد و آنان از آن سرزمينها بيرون رانده شدند درحالى كه روستائيان باقى
ماندند از اين اخراج شدگان در سال 500 ق.م.به يهوديه بازگشتند.
در حدود سال 150 ق.م. عبرىها حاكميت خود را در يهوديه بازيافتند آنها بازگشتند وبه دليل رابطه
شان با يهوديه يهودى خوانده شدند در آن دوره آنان سلطه خود را بر بخش وسيعى از سرزمين فلسطين
امروز توسعه دادند رومىها در سال 63 ق.م.اداره اين سرزمين را بدست گرفتند ودر سال 133 ميلادى
يهوديان بيرون رانده شدند از آن پس جمعيت فلسطينيها كنعانيها يونانيها و روميها بود
بنابراين يهوديان قرن بيستم غالباً اعقاب آنهايى هستند كه بعداً به دين يهود درآمدند وپيوند نژادى، با
اسرائيليها يا عبرىها كه در فلسطين و در زمان حضرت مسيح (ع) يا قبل از وى زندگى مىكردند ندارند
حتى مورخين يهودى خود نيز به اين حقيقت معترف هستند كه اسرائيليهاى امروزى اعقاب قوم
بنىاسرائيل نيستند حتى بسيارى از يهوديانى كه در يهوديه وجليله باقى ماندند به مسيحيت گرويدند و
هويت يهودى خود را از دست دادند.
بنابراين اين ادعاى تاريخى كه يهوديان امروز اعقاب بنى اسرائيل هستند و وارژين ارض موعود
مىباشند هيچگاه از جهت تاريخى صحت ندارد بلكه كنعانيها قبل وبعد از يهوديان در فلسطين بوده و
ساكنين اصلى اين سرزمين كنعانيها (اجداد اعراب امروزى) بودند
حتى اگر اين ادعا مورد قبول واقع مىشدند وسندى دال بر ارتباط تاريخى يهوديان امروز با بنىاسرائيل
عصر مسيح ارائه مىگشت اين اسناد و ادعاهاى ارضى برمبناى مالكيت باستانى به هيچ وجه به رسميت
شناخته نشدهاند
كميسيون «كينگ .گرين» امريكا بيان داشت كه اين ادعا كه اغلب توسط نمايندگان صهيونيست مبنى بر
وجود حق آنان نسبت به فلسطين ارائه مىشد براين اساس در دو هراز سال پيش در تصرف آنها بوده
است نمىتواند بطور جدى در نظر گرفته شود [5]
از سوى ديگر اگر اين ادعاهاى تاريخى پذيرفته مىشود ايران و ايتاليا مىتوانستند ادعاى مالكيت بر تمام
سرزمينهاى آسيا واروپا را داشته باشند .
كه چنين ادعاى مىتواند عواقب بسيار خطرناكى را براى ثبات و صلح جهانى دربرداشته باشد وهم اكنون
نيز شاهد هستيم كه رژيم صهيونيستى تا چه اندازه تهديد كننده امنيت وبرهم زننده ثبات منطقه
خاورميانه است.
قطعنامه تقسيم فلسطين (181 مجمع عمومى)
يكى از دلايل ديگرى كه صهيونيستها براى قانونى جلوه دادن اشغال فلسطين ارائه مىكند و بدان استناد
مىكند قطعنامه 181 مجمع عمومى سازمان ملل متحد است بنابر اين قطعنامه 57% از خاك فلسطين به
يهوديان كه كمتر از 32% جمعيت فلسطين را تشكيل مىداند اختصاص داده شد
آنچه كاملاً آشكار است قطعنامه تقسيم فلسطين علاوه بر اينكه مواد 10 و 14 قانون منشور ملل متحد را
كه مقرر شده كه استفاده از حقوق اقوام وملتها را به خود آنها تخصيص داده شود را نقص مىكند
از طرفى ديگر آنچه كه در اساس نامه سازمان ملل متحد آمده است بيان مىدارد كه مجمع عمومى تنها را
حل و پيشنهاد ارائه مىدهد و قطعنامههاى مجمع عمومى جنبه اجرائى ندارد بنابراين آنچه كه مشخص
است اين قطعنامه به هيچ وجه اثرالزام آور قانونى براى كشورها نداشته است
پروفسور برولى دراين مورد ابراز داشت
«موارد متعددى موجب تشكيك در صلاحيت ملل متحد است كه بتواند در مورد سرزمين سمتى اعطاء
كنند از جمله اينكه ملل متحد نمىتواند نقش حاكميت اراضى را به عهده داشته باشد پس راى 1947 كه
متضمن طرح تقسيم فلسطين است مسلماً خارج از صلاحيت ملل متحد است .
بنابراين مجمع عمومى هيچگاه صلاحيت واگذارى سرزمينى را كه داراى صاحبان مشخصى است به
گروه ديگرى را ندارد وبه گفته آباابان(سفير وقت اسرائيل در ملل متحد) اسرائيل نخستين كشورى است
كه توسط سازمان ملل متحد متولد شده است آرى اين تولد نامشروع ويك بدعتى بزرگ درحقوق
بينالملل بود كه از طرفى ديگر عوامل بسيار مهم ديگرى در تصويب اين قطعنامه نقش داشتند
علىالخصوص نزديكى آمريكا با صهيونيسم بينالملل وهمسو شدن آنها علىالخصوص پس از دورى
صهيونيستها از بريتانيا باعث شد كه ايالات متحده ساير اعضاى مجمع عمومى را براى راى دادن به اين
طرح تحت فشار قرار دهد.
اين قطعنامه بيشتر حل سياسى بود تا حل تاريخى وحق تعيين سرنوشت را از ملت فلسطين گرفت ويك
بار ديگر شعارهاى ملل به اصطلاح متمدن در مورد دموكراسى و حقوق بشر به زير سئوال رفت وعملا
نشان داد كه دموكراسى از ديدگاه دول غربى برابر با منافع بيشتر است .اين دروغگوئى نه يك خيانت به
ملت فلسطين بلكه توهين آشكار به انسانهاى روى زمين بود فلسطينىهاى سيهروز مجبور بودند تاوان
نازيها را پس دهند آرى آنها به راستى ملت مظلومى هستند.
اعلاميه بالفور
متن اعلاميه بالفور(نوامبر 1971)
وزارت امورخارجه
لرد روتشليد عزيز
بسيار خوشوقتم زيرا كه از طرف دولت اعلىحضرت در جهت همدردى با اعمال صهيونيستى يهود،به كابينه
تسليم شده و بوسيله آن مورد تصويب قرار گرفته است به اطلاع شما برسانم.
«دولت اعلىحضرت تأسيس يك موطن ملى براى مردم يهود درفلسطين را بديده مساعد مىنگرد وبهترين
تلاشهاى خود را براى تسهيل وصول به اين هدف بكار مىبرد وصريحاً تاكيد مىورزد كه هيچ عملى نبايد به زيان
حقوق مدنى ومذهبى جوامع غيريهودى موجود در فلسطين يا حقوق و موقعيت سياسى يهوديان در هيچ كشور
ديگر ،صورت گيرد باعث امتنان من خواهد بود اگر اين اطلاعيه را به اطلاع فدراسيون صهيونيست
برسانيد»ارادتمند شما آرتور جميزبالفور
متن فوق مربوط به اعلاميه بالفور است واين سند يكى از دلايلى است كه صهيونيستها براى توجه به
مشروعيت رژيم اسرائيل به آن استناد مىكنند.
هرچند كه اين اعلاميه اساساً حقوق ساير جوامع را مخدوش مىكرد وحق تعيين سرنوشت را از آنان
مىگرفت اما حتى در اين اعلاميه هيچ صحبتى از تشكيل يك دولت يهودى به ميان نيامده است آنچه كه
منظور اين اعلاميه بود ايجاد يك كانون يهود براى يهوديان بود اما صهيونيستها نه تنها حقوق جوامع غير
يهودى را ناديده گرفتند بلكه شروع به آزاد واذيت يهوديان در كشورهاى ديگر نمودند تا آنها را وادار به
مهاجرت به فلسطين كنند.
اين اعلاميه بسيارى از تعهدات بريتانيا نسبت به اعراب ونيز قرارداد سايكس پيكو را ناديده گرفت اين
اعلاميه با وعدههاى ماكماهون به شريف حسين تضاد داشت چون فلسطين را از منطقه و محدوده
مرزهاى حكومت آينده عرب حذف كرده وبه يهوديان مىداد.
از طرفى ديگر اعلاميه بالفور با توافق سايكس پيكو همگون نبود چرا كه در اين اعلاميه فلسطين و اماكن
مقدسه آن تحت نظارت يك رژيم بينالمللى قرار گرفته بود
آنچه كه از لحاظ حقوقى آشكار است دولت استعمارى بريتانيا حق نداشته است سرزمينى را كه به او
تعلق ندارد به افرادى بدهد كه هيچ گونه حقى نسبت به آن نداشتهاند چرا كه فلسطين سرزمين اعراب بود
اعرابى كه صهيونيستها حقى براى آنها قائل نبودند از طرفى جامعه ملل نيز حق قيموميت انگلستان
برفلسطين را پنج سال بعد يعنى در ژون 1922 اعلام كرد در سال 1917 بريتانيا هيچگونه حقى نسبت به
اين سرزمين نداشته است
اعلاميه بالفور وحقوق اساسى مردم فلسطين را نقص كرده چرا كه متفقين نيز رسماً پذيرفته بودند كه مردم
غير ترك امپراطورى فلسطين بايد از قيد سلطه رهايى يابند و اداره آنها براى تأسيس حكومتهاى ملى
اصل اساسى تلقى شود.آرى اعلاميه بالفور نه تنها حق اعراب را ناديده مىگرفت بلكه موازين حقوقى را
نيز نقص مىكرد اساساً اعلاميهاى به هيچ وجه نمىتواند سندى براى مشروعيت يك موجود نامشروع
ويك غده سرطانى باشد.
اسرائيل از ديدگاه حقوق بينالملل
به موجب كنوانسيون مونتو مورخه 1933 دولت بعنوان يك شخص حقوق بينالملل بايد داراى شرايط
زير باشد [6]
الف) جمعيت دائمى ب) سرزمين معين ج) حكومت د) اهليت برقرارى
رابطه باديگر ملل
الف) در مورد جمعيت دائمى
وقتى به جمعيت اسرائيل نگاه كنيم مىبينم كه در چند سال گذشته اكثر يهوديان از كشورهاى ديگر به اين
سرزمين مهاجرت نمودهاند حتى به از مدتها معلوم شد كه قضيه كشتار يهوديان توسط هيتلر نيز بهانهاى
براى اين بوده است كه آلمان جهت سكونت يهوديان ناآمن باشد تا آنها به سرزمين فلسطين مهاجرت
نمايند و در سالهاى اخير نيز تعداد زيادى از كشورهاى روسيه و آفريقائى وآمريكايى به اين سرزمين
مهاجرت نمودند كه اين خود جمعيت اين كشور را به علت تحرك زياد زير سئوال قرار مىدهد. وديگر
اينكه فلسطينيان را به زور از خانههايشان بيرون مىراند وبه جاى آنها افراد يهودى را ساكن مىنمايد كه
اين شيوه نافى قواعد بينالمللى مىباشد
ب) سرزمين معين :
با توجه به اينكه دولت اسرائيل حد و مرز مشخصى را تعيين ننموده است و مرز حقوقى خود را از فرات
تا نيل معرفى مىكند كه شامل كشورهاى مصر سوريه عراق مصر مىباشد واين كشورها هركدام مستقل
مىباشند پس نمىتوان براى آن سرزمينى مشخص در نظر گرفت. آنچه كه مشخص است اين رژيم
معمولاً درباره چشماندازه مرزهاى اسرائيل گاه از ارزشهاى دينى وتاريخى دم مىزند و اشغال كرانه
باخترى را توجيه مىكند وگاه با برداشتهاى استراتژيك اشغال مناطقى چون جنوب لبنان وجولان را براى
امنيت خود ضرورى مىداند اين توجيهات با مفهوم درست واژه وطن تعارض دارد .
ج) حكومت :
دراين خصوص روشن است كه نه تنها حكومت اسرائيل نماينده همه مردم اسرائيل نيست بلكه باعث
آوارگى ساكنين فلسطين شده است رژيمى كه ساكنين اصلى فلسطين را فقط در سطح يك شهروند درجه
دو محسوب مىكند حقوق اعراب را نقص مىكند وسرزمين هايشان را به بهانههاى واهى تصاحب
مىكند نمىتواند نماينده مردم فلسطين باشد
د) رابطه با ديگر ملل
از طرفى ديگر اين رژيم به هيچ وجه صلاحيت برقرارى رابطه با دول ديگر را ندارد رژيمى كه به ديگر
ملتها به ديده پست مىنگرد.وبه هيچ وجه اهداف توسعه طلبانه خود را مخفى نگه نمىدارد
باتوجه به موارد كه شرح آن را گفتيم اين رژيم داراى سه شرط اساسى اول به هيچ وجه نمىباشد بنابراين
فاقد مشروعيت بينالمللى است .
چگونه اسرائيل به اينجا رسيد
دو دليل عمده وجود دارد كه اسرائيل به اين سرعت اكثر سرزمين فلسطين را تصاحب نمود كه به آن
مىپردازيم
الف) انگليس عامل اصلى تشكيل اسرائيل به حساب مىآيد
بعد از اينكه عبدالناصر رهبر مصر كانال سوئز را ملى كرد بزرگترين ضربه بر دولت بريتانيا وارد شد به
طورى كه به از اين جريان و ملى شدن نفت ايران يكى يكى از مستعمرات انگلستان به استقال رسيد
وشاهرگ حياتى آن از بين مىرفت و باقدرت يافتن عبدالناصر انگلستان به اين فكر افتاد تا در برابر مصر
يك حكومت تشكيل دهد كه موازنه قدرت به نفع انگلستان باشد و بر اين شد كه يهوديان سراسر دنيا
جمع شوند و تشكيل يك حكومت هم مرز با مصر را بدهند و اگر پشتيبانىهاى انگلستان در سال 1967
نبود هرگز اسرائيل تشكيل نمىشد و از اين طريق هم اعراب گول خوردند و قيموميت خود را به انگلستان
سپرده كه باعث بردگى آنها شده و از طرفى دولت اسرائيل را تشكيل داد.
ب) پشتوانه و اقتصادى در دنيا
به كمى دقت به اين نكته كه اكثر اقتصاددانان بزرگ دنيا و گلوگاههاى اقتصادى دنيا در دست يهوديان قرار
دارد پى مىبريم كه اين كشور با استفاده از اين حربه اقتصادى به فشار بر ديگر ملل از جمله انگلستان
وامريكا كه اكثر اقتصاددانان را در خود جا داده است مىتواند حربهاى باشد تا اهداف سياسى نظامى
خود را در دنيا به ديگران به قبولاند. ودر دنياى كنونى كه اقتصاد حرف اول را مىزند و نبض اقتصادى دنيا
در دست يهوديان قرار دارد وعامل موفقيت براى اسرائيل مىباشد. در گذشته نه چندان دور شاهد انفجار
برج تجارى دنيا بوديد كه حتى يك يهودى در آن حضور نداشت واين نشانهاى از اينكه اين مهرههاى
اقتصادى عامل سياسى براى اسرائيل هستند وديگر اينكه پول سرشار يهوديان باعث گرديد كه
فلسطينيان زمينهاى خود را به بهاى گزاف به يهوديان بفروشند و دامنه اشغال آنها را گسترش دادند.
ج) قوانين وقطعنامههاى سازمان ملل
از سال 1947 تا كنون 65 قطعنامه براى اسرائيل صادر گرديده است كه همگى به نفع اسرائيل بوده است
كه اولين آن 181 مىباشد كه 57% خاك فلسطين به اسرائيل واگذار شد و ديگر اينكه هر قعطنامهاى كه
تصويب مىشد ضرر ديگرى براى فلسطين بود از جمله پيمان اسلو كه به موجب آن پليس از دولت
فلسطين و ارتش از دولت اسرائيل باشد كه در آن هنگامى كه حكومت نظامى اعلام مىگردد پليس از
فعاليت افتاده وارتش به فعاليت مشغول مىشود و فعاليت ارتش تردد بيش از سه نفر ممنوع مىباشد و
زمينهاى كشاورزى كه در اين مدت باير بمانند به وزارت كشاورزى واگذار مىگردد واز اين طريق بود كه
اكثر زمينهاى كشاورزى فلسطينيان را به بهانه باير بودن در اشغال وتصرف خود قرار دادند .
اين چنين بود كه مالكيت قبله اولين مسلمين به دست رژيم غاصب افتاد واكنون با بهانههاى واحى هر روز
به يك گوشه از اين سرزمين حمله كرده و از بين مىبرد تا شايد بتواند تمامى آن را تصاحب نمايد. اما
خون شهيدان فلسطين بىتاثير نخواهد ماند .وسلام
«منـابع»
منابع تحقيقاتى دفتر سياسى ارتش
تاريخ تمدن ويل دورانت
نگاهى به ادبيات فلسطين غسان كنفانى
حقوق بينالملل عمومى هوشنگ مقتدر
روزنامه اطلاعات مورخه 22/2/77صفحه سياسى
فلسطين واسرائيل روياروئى با عدالت جان كوئيگلى ترجمه سهيلا ناصرى انتشارات دفتر مطالعات وزارت
امور خارجه
نداى القدس سال دوم شماره 30
ريشههاى بحران در خاورميانه احمد رشيدى
كتاب تورات سفر تثنيه
آری ما آمدیم تا باور کنیم همدیگر را که می شود و می توان راه و منش جلال آل احمد ها را گرفت و به سرانجام رساند ما هم می توانیم در جامعه شناسی حرفی جدید از جامعه نوین داشته باشیم اگر بخواهیم!