.

1-2-3. انديشه ناپذير بودن جامعه شناسي معرفت براي برخي انديشمندان مسلمان

با توجه به متأخر بودن علم جامعه‌شناسي معرفت از عصر برخي انديشمندان مسلمان که در کتاب مورد بحث ما نظريه جامعه‌شناسي معرفت به ايشان نسبت داده شده است، مي‌توان گفت که اساسا جامعه‌شناسي معرفت براي برخي از آنها «انديشه‌نا‌پذير» بوده و براي برخي ديگر هم «نا انديشيده» مانده است. براي امام محمد غزالي و ابن خلدون، جامعه شناسي معرفت امر انديشه ناپذير بوده است. براي اقبال هم مي‌توان گفت که اين حوزه معرفتي تقريبا نا انديشيده بوده و فقط براي علامه طباطبايي گويا اين مسأله تا حدودي امر انديشيده شده بوده است، اما چنانکه در جاي خود خواهد آمد، معظم مباحث علامه نيز در واقع در رد جامعه‌شناسي معرفت است و نه أييد آن. بنابر اين، نسبت دادن نظريه جامعه‌شناسي معرفت به ايشان صرفا به دليل وجود برخي تحليلهاي مشابه با جامعه‌شناسي معرفت، خيلي موجه نمي نمايد.

2-2-3. متن‌گرايي و زمينه‌گرايي 

به نظر مي‌رسد که مهمترين ايراد تلاش مؤلفان ارجمند کتاب، خلط بين «معرفت شناسي» و «جامعه‌شناسي معرفت» مي‌باشد. اين دو حوزة علمي از دو سنخ بوده و جنس مباحث شان متفاوت است. در سراسر کتاب، ما شاهد عدم تفکيک بين مباحث معرفت‌شناسانه و جامعه‌شناسي معرفت هستيم و مباحث به گونه‌اي طرح مي‌شود که بتوان از دل مباحث معرفت شناسانة انديشمندان مسلمان، نظريه‌اي در باب جامعه‌شناسي معرفت کشف نمود. آنگاه در ادامه مباحث معرفت شناسانه، از برخي اظهار نظرهاي اين انديشمندان که صبغة جامعه‌شناختي دارند، براي تأييد نسبت نظريه جامعه‌شناسي معرفت به ايشان استمداد جسته مي‌شود.

 هرچند در باب اينکه آيا جامعه‌شناسي معرفت ادامه و تکامل معرفت شناسي است و يا خروج از معرفت شناسي به شمار مي‌رود، اتفاق نظر وجود ندارد و ديدگاه موافقان و مخالفان توسط محققان کتاب مطرح شده است و ما در اينجا نياز نمي‌بينيم که به تکرار آن بپردازيم. (البته محققان ارجمند خود موضع شان را پس از ذکر ديدگاههاي متفاوت روشن نساخته اند که آيا جامعه‌شناسي معرفت را در ادامه معرفت‌شناسي جاي مي‌دهند و يا آن را خروج از معرفت‌شناسي تلقي مي‌کنند، اما از مشي عملي شان در سراسر کتاب روشن مي‌شود که تلقي ايشان عدم خروج جامعه شناسي معرفت از معرفت شناسي است). با اين حال، به نظر مي‌رسد که مشکل بتوان جامعه‌شناسي معرفت را ادامه و تکامل معرفت‌شناسي تلقي نمود. جامعه‌شناسي معرفت و معرفت‌شناسي رشته‌هاي علمي جداگانه هستند و بر اساس معيارهاي تفکيک علوم که از دير باز در ميان فيلسوفان ما مطرح بوده است، علم واحد به شمار نمي‌روند. معرفت‌شناسي به انطباق دريافت‌هاي ذهني با خارج مي‌پردازد؛ ولي جامعه‌شناسي معرفت با رويکرد زمينه‌گرايانه، در پي بررسي و کشف نسبت زمينه‌هاي اجتماعي با معرفت به معناي عام آن، مي‌باشد.