دیدگاه دیگران درباره ایرانیان از یونان باستان تا قرن 21
يونانيان باستان :هرودوت در پنج قرن قبل از ميلاد در مورد نياكان ما مينويسد ايرانيان فرزندان خود را با سه خصلت بزرگ ميكنند اول راست گفتن دوم سواري بر اسب و سوم تير اندازي
آمي ين مارسلين مورخ قرن چهارم ميلادي در مورد ايرانيان مينويسد :... بي اندازهمحتاط و سوءظن دارند .... بسيار خودستا هستند و چه در كامكاري و چه در مصيبت هميشه لفظ تهديد و تخويف بر لب دارند . مكار و بيرحم هستند ...نسبت به غلامان و زير دستان خود با استبداد رفتار ميكنند و خود را صاحب اختيار مال و جان آنها ميدانند و ...
شاعري عرب :نه ادب دارند و نه به عهد و پيمان پايبند هستند . به هر خاكي پا نهادم طوايفي از آنها را ديدم كه مانند گله گوسفند در زير فرمان بنده اي بسر ميبردند
جيمز موريه انگليسي 1813 :در تمام دنيا مردمي به لاف زني ايرانيان نديدم لاف و گزاف اساس وجود ايرانيان است . هيچ ملتي هم مانند ايرانيان منافق نيست و چه بسا همان موقعي كه دارند با تو تعارف ميكنند بايد از شرشان بر حذر باشي .ايرانيان تا دلت بخواهد حاضرند به تو قول و وعده بدهند . اگر احيانا اسبي يا مزرعه اي، خانه و هر چيزي را تعريفش كني ميگويند متعلق به خودتان است و عيب ديگرشان اين است كه دروغ ميگويند خارج از حد تصور.... ايرانيان لبريزند از خودپسندي و شايد بتوان گفت در تمام دنيا مردمي پيدا نشود كه به اين درجه به خودشان اهميت بدهند
سياح هلندي كورني لوبروين 1745 :حكومت شاهان ايران يكي از مستبدترين حكومتهاي جهان است و پادشاه در اعمال خود جز به اراده و مشيت شخصي خود هيچگونه اصول و قاعده اي نميشناسد . حيات و ممات و دارايي همه اهل مملكت بدون استثنا در يد فدرت اوست
پادشاه در حرمسراي همايوني بدنيا مي آيد و در همان چهار ديواري بزرگ ميشود و هيچ ارتباطي با دنياي خارج ندارد ...تا روزي كه نوبت شاهي او برسد و او را بر تخت مينشانند و درمقابلش به خاك مي افتند . اطرافيان تمام تلاششان در بي خبر نگاه داشتن او از اوضاع مردم و مملكت است ....
ايرانيان بسيار مخفي كارند و بزرگترين متملقين عالم هستند . بغايت دروغ ميگويند و در دنائت و وقاحت هم بي همتا هستند و براي اندك نفعي حاضرند شهادت دروغ بدهند .در خدمتگذاري عاري از صداقت هستند و در معاملات درستي نميفهمند .
نظر ولتر فيلسوف معروف فرانسوي در مورد شرقي ها :شرقي ها تقريبا همه بنده و غلام بوده اند و از خصائص بندگي يكي هم اين است كه در همه چيز اغراق ميكنند و به همين دليل علم بيان و فن فصاحت آسيايي بسيار مهيب و وحشتناك بود .
شاهزاده روسي الكسي سولتيكوف يكصد سال قبل »درستي صفتي است كه در ايران وجود ندارد . دروغ به صورتي عادي و جا افتاده است كه اگر احيانا شخصي به درستي عمل كند انتظار جايزه و پاداش دارد
ژ.راولينسون انگليسي :ايرانيان از آغاز تا پايان سلطنت و عظمتشان ابدا التفاتي به تحصيلات علمي نداشتند و تصور ميكردند براي اثبات اقتدارشان همان ساختن كاخ هاي شوش و تخت جمشيد و دستگاه عظيم سلطنتي آنها كافي است .
گوبينو ديپلمات و دانشمند فرانسوي :ايرانيان امام آنچه را عربها از فهم آن عاجزند ميفهمند و هوش آنان هر معنايي را درك ميكند . فقط چيزي كه هست اين فهم و شعور استوار نيست و قوه تخيلشان اندك است ولي آنچه بيشتر از همه ايرانيان فاقد آن هستند وجدان است . .... زندگي مردم ايران عبارت است از يك رشته توطئه و پشت هم اندازي و فكر و ذكر هر ايراني فقط متوجه اين است كه كاري كه وظيفه اوست را انجام ندهد . ارباب ها مواجب نوكران خود را نميدهند و نوكران هم تا بتوانند اربابان را سركيسه ميكنند دولت حقوق مستخدمين را نميدهد و مستخدمين هم تمام تلاششان دزديدن مال دولت است . از بالا گرفته تا پايين در تمام مدارج و طبقات اين ملت جز حقه بازي و كلاه برداري بي حد و حصر و بدبختانه علاج ناپذير چيز ديگري ديده نميشود و عجيب اينجاست كه اين اوضاع هم مقبول آنهاست و همه هم به سهم خود از اين اوضاع بهرمند ميشوند و كم كم وضعي ميشود كه احدي هم حاضر نيست به اين آساني از آن دست بردارد ... محال است يك ربع ساعت با يك ايراني صحبت كنيد و كلماتي مانند ماشاء الله ، استغفر الله ،و .. نشنوي ...ولي بي ترديد از بين بيست نفر ايراني كه با اين شيوه تقدس به خرج ميدهند و جانماز آب ميكشند يكي شان صادق نيست و باز هم عجيب است كه ملتي بدين درجه گرفتار نفاق و دورويي كه كسي هم از خودشان فريب آن را نميخورد ، شده در ظاهر همه به هم نان قرض ميدهند و بله بله تحويل هم ميدهند .
همين گوبينو دانشمند فرانسوي :ايراني ملتي است كه از چند هزار سال قبل با صدها مذهب كنار آمده و خصوصا مذاهب پنهاني. بطوري كه اين ملت را شكاك و بوقلمون صفت كرده كه محال است شخصي بتواند به گفته آنها اعتماد كند زيرا هر چه ميگويند غير از گفتار آنهاست
سرجان ماكدنال انگليسي :در مكر و حيله و دورويي ماهرند ، نسبت به زير دستان سقي و غدار و در مقابل بالا دستان افتاده و فروتن
جيمز موريه :به ايرانيان دل مبدنديد كه وفا ندارند
رابرت گرنت واتسن انگليسي :ايراني ها بطور كلي باهوشند اما هوش آنها توام با نادرستي و فقدان اخلاق است . .. جواناندر ايران قديم راست گويي و سواري و تير اندازي مي آموخته اند . ... كاري سخت تر از اين نيست كه يك ايراني را براي دروغي كه گفته است وادار به اعتراف كني و هيچ چيز نادر تر از آن نيست كه انسان حقيقت ساده امري را از زبان يك ايراني بشنود .
كونراد بركويچي انگليسي :ايرانيان از گذشته خود هيچ نياموخته اند و درس عبرت نگرفته اند و چرخهاي عقايد و افكارشان تا به ميان در لجنزار هرافات و موهومات ازمنه قديم فرو رفته است .
دكتر فوريه طبيب فرانسوي ناصر الدين شاه :در يك مجلس ميهماني حضور داشتم بين اعتماد السلطنه وميرزا علي اصغر خان دشمني عميقي وجود داشت اما در آن مجلس اعتماد السلطنه بقدري تملق دشمن خود را گفت و چاپلوسي كرد كه اگر تا به حال نفهميده بودم حالا خوب فهميدم كه ايرانيان تا چه اندازه مزور و متملق هستند و با چه وقاحتي دروغ ميگويند .
گوستاو لوبون:اهميت ايرانيان در تاريخ سياست دنيا زياد بوده است ولي بر عكس در تاريخ تمدن نه . در مدت دو قرني كه ايرانيان قديم بر قسمت مهمي از دنيا سلطنت داشتند شاهنشاهي فوف العاده عظيمي بوجود آوردند ولي در علوم و فنون و صنايع و ادبيات ابدا چيزي ايجاد نكردند و بر گنجينه علوم و معرفتي كه از ديگران گرفته بودند چيزي نيفزودند .
فكر ميكنم تا همينجا بس باشد ! دنباله را خودتان در كتاب مطالعه كنيد . البته در ادامه كتاب نظر خودي ها هم در مورد خودمان آمده به عنوان مثال :
آه ازين قوم بي حميت و بي دين كرد ري و ترك خمسه و لر قزوين دشمن از ايشان به عيش و شادي و عشرت دوست از ايشان به آه و ناله و نفرين
ثنايي ميرزا عبدالحسين معروف به ميرزا اقا خان كرماني( در 1314 در تبريز سرش را بريدند ):
كمتر كسي از اهالي اين ملت است كه ميرغضبي نداند . يا ستم و تعدي نداند . و ظلم و بي انصافي نپرورد .تمامساكنان آن از طبقه حكما و وزرا گرفته تا حمال و بقال همه ستمگر و بي مروت و خونخوارند و همه فرياد دارند كه چرا ما ميرغضب باشي نيستيم و همه ميخواهند ظالم منفرد و حاكم مستبد و جلاد باشي باشند .
ميرزا محمد خان قزويني :.. برخي از ايرانيان خائن و عرب ماب به محض آنكه حس كردند اركان دولت ساساني متزلزل شده است فورا به دامان عربها رفتند و راه و چاه را برايشان از كردند به شرط آنكه آنها را به حكومت آن نواحي بگمارند
سيد حسن تقي زاده 1338... ايرانيان خيال ميكنند كه آنها در گذشته يك تمدن عالي و درخشان داشته اند مانند يونانيان. وقتي حقايق امور بر آنها گفته شود خواهند ديد كه ايران بعلم و ترقي دنيا كمك خيلي زيادي نكرده و مانند اغلب ملل عالم در آنچه هم كه داشته مديون تمدن و علم يونان بوده است .
( صفحه 53 )خرد بما ميگويد اگر ما احوال خود را تغيير ندهيم و حاضر نشويم كه وضع و احوال خودمان را با نظر انصاف و واقع بيني بسنجيمو در صدد اصلاح خود برنياييم ممكن است كم كم در ميان مردم روزگار و ملتهاي دنياي امروز و سازمان هاي بين المللي و مجامع و مخافل بزرگ و كوچك و همچنين در جريان بازار جهاني و جريانات سياسي و اجتماعي و اقتصادي و سياسي بد نام شويم و خداي ناخواسته مار به رسوايي كشد و رفته رفته ما ايرانيان را در ميدان فعاليتهاي دنيا حريف جدي و مطوئن نشناسند و با ما رفتاري كنند كه با تاجر ورشكسنه و بي اعتبار و بدقول مينمايند و بتدريج معاملات تجاري و همومي و رسمي خود را با ما محدود سازند و به اسم اينكه در معاملات مرد امانت و درستي نيستيم با اكراه با ما معامله كنند و يا حتي خواهي نخواهي مناسبات و روابط خود را با ما در تحت مراقبت و نظارت مخصوص قرار دهند و حتي ممكن است چنان سلب اعتماد از ما بشود كه در مواقع بلا و سختي مانند سيل و زلزله و قحطي و مرض ، از بيم حيف و ميل و اختلاس و بريز و بپاش و...ديگر به ما كمك هم نكنند و يا ان كمك و اعانه را بشرايط مخصوصي كه براي ما مايه آبرومندي نباشد مشروط كنند و اصولا در زمينه سرمايه گذاريو مشاركتهاي مالي بيش از پيش خوداري روا دارند و خلاصه آنكه با نهايت متانت و نزاكت كه نام ديگرش سياست است دور ما را خط بكشند و خداي ناكرده آن وقت است كه در محاكم و مراجع و محاضر بين المللي حرف ها و ادعا هاي ما كم وزن ميشود و با ما رفتار طفل صيغه اي خواهند كرد و سرانجام بما تنها بديده گاو شير ده نگاه خواهند كرد و اگر روزي ديگر شيري در پستان و پوستي بر استخوانمان نمانده باشد و كفگير استفاده به ته ديگ خورده باشد ما را به خدا و سرنوشت خودمان سپرده و فاتحه مان را با بي اعتنايي خواهند خواند . پس خرد به ما ميگويد كه ناچار بايد در صدد رفع مفاسد خود برآييم و خود را اصلاح كنيم . محمد علي جمالزاده 1344
ز ايران و از ترك و از تازيان نژادي پديد آيد اندر ميان
نه دهقان ،نه ترك ، نه تازي بود سخن ها به كردار بازي بود
همه گنج ها زير دامان نهند بكوشند و كوشش به دشمن دهند
به گيتي كسي را نماند وفا روان و زبان ها شود پر جفا
بريزند خون از پي خواسته شود روزگار بد آراسته
زيان كسان از پي سود خويش بجويند و دين اندر آرند پيش
آری ما آمدیم تا باور کنیم همدیگر را که می شود و می توان راه و منش جلال آل احمد ها را گرفت و به سرانجام رساند ما هم می توانیم در جامعه شناسی حرفی جدید از جامعه نوین داشته باشیم اگر بخواهیم!