حقوق‌ و تعهدات‌ به‌ مراحل‌ مختلف‌ زندگي‌ انسان‌ پيوسته‌ است‌ و سبب‌ يك‌ نمادگرايي‌ غني‌ براي‌ بيان‌ آنها مي‌شود. بر اساس‌ اين‌ دو محور، اشخاص‌ پايگاه‌ هايي‌ دريافت‌ مي‌كنند كه‌ اساساص بيولوژيك‌ ، يعني‌ مبتني‌ بر روابط‌ خوني‌ و نسبي‌ است‌ و شخا از پايگاه‌ محول‌ برخوردار است‌.

اعمال‌ تسلط‌ اجتماعي‌ نيز مستقيم‌ وصريح‌ است‌ و گستره‌ اجتماعي‌ محدود بوده‌ و تمام‌ اعضاء يكديگر را مي‌شناسند. بنابراين‌ هر فرد توسط‌ تمام‌ افراد جامعه‌ و به‌ شيوه‌يي‌ ؤابت‌ كنترل‌ مي‌شود و از اين‌ رو سازمان‌ اجتماعي‌، منسجم‌ و ؤابت‌ به‌ نظر مي‌رسد.

در جامعه‌ صنعتي‌، تقدم‌ سپهر كار، ضرورتا تقدم‌ ساخت‌ اقتصادي‌ را در سازمان‌ اجتماعي‌ به‌ دنبال‌ دارد و اگر قدرت‌ سياسي‌ از قدرت‌ مذهبي‌ جدا مي‌شود، صرفا به‌ خاطر نزديك‌ شدن‌ به‌ قدرت‌ اقتصادي‌ است‌. هويت‌ اشخاص‌ و پايگاه‌ اجتماعي‌ آنها از طريق‌ مشاغل‌ معين‌ مي‌شود. بنابراين‌ پايگاهي‌ محقق‌ است‌ كه‌ برتري‌ دارد و فرد، خود، آن‌ را به‌ دست‌ مي‌آورد.

پول‌ يك‌ مقياس‌ اساسي‌ است‌ براي‌ ارزشيابي‌ كار و توانايي‌ كارگر و منزلت‌ افراد با پول‌ است‌ كه‌ سنجيده‌ مي‌شود. روابط‌ بين‌ افراد زياد است‌ و افراد با بخشي‌ ازشخصيت‌ خود با ديگران‌ رابطه‌ برقرار مي‌كنند. بنابراين‌ كنترل‌ افراد مساله‌ است‌ و احتياج‌ به‌ مقرراتي‌ هست‌ تا جامعه‌ پايدار بماند.

علاوه‌ بر خويشاوندي‌ و گروههاي‌ سني‌، جامعه‌ در برگيرنده‌ مشاغل‌، طبقات‌ اجتماعي‌، انجمن‌هاي‌ داوطلبانه‌، احزاب‌ و اتحاديه‌ها و ديگر گروههاي‌ ذينفع‌ است‌ و لذا جامعه‌ از پيچيدگي‌ زيادي‌ برخوردار است‌. ديوانسالاري‌ خصلت‌ اصلي‌ سازمان‌ اجتماعي‌ كل‌ و خرده‌ سازمانهاي‌ جامعه‌ صنعتي‌ است‌ و سپهر كار حرفه‌يي‌ و ديوانسالار، مستلزم‌ تمركز جمعيت‌ است‌. بنابراين‌ جامعه‌ صنعتي‌ ضرورتاص يك‌ جامعه‌ شهري‌ است‌.

ج‌) ذهنيات‌ جامعه‌ سنتي‌ و صنعتي‌ در جامعه‌ سنتي‌، شناخت‌ افراد از پديده‌ها، تجربي‌، جزيي‌ و غيرمرتبط‌ و به‌ دور از قواعد عمومي‌ و چارچوب‌ علمي‌ و نظري‌ است‌ ولي‌ در عين‌ حال‌ مفيد و عملي‌ است‌. به‌ جاي‌ علم‌ نظري‌، اسطوره‌ قرار دارد كه‌ اطلاعات‌ پراكنده‌ را به‌ هم‌ پيوند مي‌دهد و به‌ آنها معنا و انسجام‌ مي‌بخشد. جادو جاي‌ تكنيك‌ را مي‌گيرد و براي‌ دستكاري‌ انسان‌ در نيروها يا انرژي‌هاي‌ نامريي‌ است‌. در اين‌ ديدگاه‌، تغييرات‌ و نوآوري‌ بخوبي‌ پذيرفته‌ نمي‌شوند و حتي‌ گاهي‌ تهديد كننده‌ به‌ شمار مي‌آيند. زيرا هر امر نو، اصل‌ نظم‌ فكري‌ و رابطه‌ ذهني‌ و عملي‌ با اشيا را مورد سوال‌ قرار مي‌دهد و حتي‌ ممكن‌ است‌ آن‌ را از بين‌ ببرد. بنابراين‌ محافظه‌كاري‌، مشخصه‌ روحيه‌ سنتي‌ است‌ و آن‌ هم‌ محافظت‌ از همه‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ سنت‌ را به‌ عنوان‌ پايه‌ نظم‌ فكري‌ و تطابق‌ با نظم‌ طبيعي‌ مورد تهديد قرار مي‌دهند. در انديشه‌ سنتي‌، اشيا و حوادث‌ و نظم‌ موجود به‌ نظمي‌ نامريي‌ و مقدس‌ بر مي‌گردد و اختلاط‌ و امتزاج‌ مقدس‌ و غيرمقدس‌ به‌ سازمان‌ اجتماعي‌ سنتي‌، نوعي‌ جامعيت‌ گرايي‌، تمركز و وحدت‌ مي‌بخشد.

در جامعه‌ صنعتي‌ ، اسطوره‌زدايي‌ هم‌ در سطح‌ شناخت‌ و هم‌ نظام‌ اخلاقي‌ اعمال‌ مي‌شود. علم‌، تبيينات‌ عقلاني‌ يا علمي‌ را جانشين‌ تبيينات‌ اسطوره‌يي‌ مي‌كند كه‌ عيني‌ و واقعي‌ هستند و تبيين‌ اشيا با خود آنها صورت‌ مي‌گيرد نه‌ با بيرون‌ از آنها. ايمان‌ به‌ علم‌ ، پايه‌ اصلي‌ ويژگي‌ متمايز ذهنيت‌ تكنولوژيك‌ است‌ و آن‌ منجر به‌ ايمان‌ به‌ پيشرفت‌ نا محدود مي‌شود. به‌ آموزش‌ ارج‌ گذاشته‌ مي‌شود و اختلاط‌ آرا، تعددگرايي‌ مذهبي‌ و اخلاقي‌ و تمايز بين‌ مقدس‌ و غيرمقدس‌ از ديگر ويژگي‌هاي‌ بارز جامعه‌ صنعتي‌ است‌.

نخبگان‌ در جوامع‌ سنتي‌ و صنعتي‌ در جريان‌ تحول‌ جامعه‌ سنتي‌ و تغيير آن‌ به‌ جامعه‌ صنعتي‌، تنها تعويض‌ عناصر ساختاري‌ يا از بين‌ رفتن‌ برخي‌ عناصر و پرشدن‌ جاي‌ خالي‌ آنها توسط‌ عناصر ساختاري‌ جديد اتفاق‌ نمي‌افتد، بلكه‌ بيشتر با تراكم‌ عناصر ساختاري‌ و متنوع‌ شدن‌ آنها و به‌ عبارت‌ ديگر با پيچيده‌تر شدن‌ نظام‌ اجتماعي‌ روبرو هستيم‌. يعني‌ بسياري‌ از عناصر و ويژگي‌هاي‌ جامعه‌ سنتي‌، در ساختار نظام‌ جامعه‌ صنعتي‌ باقي‌ مانده‌ و تنها جايگاه‌ آن‌ از لحاظ‌ ميزان‌ اهميت‌ و تاؤيرگذاري‌ آنها در عناصر ديگر و در رفتار افراد جامعه‌ تغيير كرده‌ است‌. بنابراين‌ در جامعه‌ صنعتي‌ هم‌ مي‌توانيم‌ شاهد وجود برخي‌ از انواع‌ نخبه‌ كه‌ خاص‌ جامعه‌سنتي‌ هستند باشيم‌، ليكن‌ با تراكم‌ و ميزان‌ تاؤيرگذاري‌ و نفوذ متفاوت‌. براي‌ مثال‌ در جامعه‌ صنعتي‌ نيز جادوگر وجود دارد ولي‌ از ميزان‌ نفوذ جادوگران‌ در جامعه‌ سنتي‌ برخوردار نيست‌.

با توجه‌ به‌ ساختار حاكم‌ بر جوامع‌ سنتي‌ ، نمي‌توان‌ تعدد نخبگان‌ و تراكم‌ آنها را مشاهده‌ كرد. اما در نظام‌هاي‌ صنعتي‌، عناصر ساختاري‌ نظام‌ اجتماعي‌ بطور طبيعي‌، تعدد نخبگان‌ را باعث‌ مي‌شود. در واقع‌ در برابر تعدد انجمن‌ها، تعدد نخبگان‌ وجود دارد. از طرف‌ ديگر در حالي‌ كه‌ نظام‌ نخبگان‌، نسبتاص ساده‌ و عمدتاص در جوامع‌ سنتي‌، ؤابت‌ است‌، در جوامع‌ صنعتي‌ شديداص پيچيده‌ و متحول‌ است‌. اغلب‌ مشاهده‌ مي‌شود كه‌ نخبگان‌ با آهنگي‌ سريع‌، جانشين‌ يكديگر مي‌شوند و با هم‌ برخورد مي‌كنند و در مقابل‌ يكديگر قرار مي‌گيرند.

همچنين‌ ويژگي‌ تمايزبخش‌ دموكراسي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ شكل‌ از حكومت‌ (كه‌ خصيصه‌ جوامع‌ صنعتي‌ است‌)، آن‌ است‌ كه‌ اجازه‌ تشكيل‌ آزادانه‌ گروههاي‌ نخبه‌ را مي‌دهد و ميان‌ آنها بر سر تصرف‌ مواضع‌ قدرت‌، رقابتي‌ منظم‌ برقرار مي‌سازد. دموكراسي‌، افزون‌ بر اينها متضمن‌ آن‌ است‌ كه‌ گروههاي‌ نخبه‌ نسبتاص باز باشند و بر مبناي‌ شايستگي‌ افراد عضوگيري‌ كنند. در مقابل‌ نخبگان‌ قديمي‌ (روساي‌ قبايل‌،روساي‌ خانواده‌ها، كشيشان‌، جادوگران‌ و...) كه‌ در جوامع‌ سنتي‌ جاي‌ دارند، نخبگان‌ جديد كه‌ خود را با زندگي‌ شهري‌ و صنعتي‌ و با ارزشهاي‌ جامعه‌ صنعتي‌ همنوا ساخته‌اند، قرار دارند. اين‌ نخبگان‌ جديد به‌ دنبال‌ گسترش‌ آموزش‌ و پرورش‌ در موسسات‌ و انجمن‌هاي‌ آزاد و اختياري‌ نظير سنديكاها، احزاب‌ سياسي‌ و... نيز در دولت‌ و صنعت‌ به‌ عنوان‌ مديران‌ تكنوكراتها و دولتمردان‌ ظاهر مي‌گردند.

ظاهراص نياز به‌ رهبران‌ و نخبگان‌ فرهمند، بيش‌ از همه‌ در جوامعي‌ احساس‌ مي‌شود كه‌ در آنها تغييرات‌ اجتماعي‌ دشواري‌ در حال‌ تحول‌ است‌ و شيوه‌هاي‌ آشناي‌ زندگي‌ در حال‌ منسوخ‌ شدن‌. لذا اين‌ نخبگان‌ را بيشتر در جوامعي‌ مي‌توان‌ پيدا كرد كه‌ اصطلاحاص در حال‌ توسعه‌ ناميده‌ مي‌شوند.

در ميان‌ گروههاي‌ اجتماعي‌ كه‌ در جريان‌ تحولات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ عظيم‌ قرن‌ بيستم‌ به‌ برتري‌ دست‌ يافتند، سه‌ گروه‌ نخبه‌... روشنفكران‌، مديران‌ صنايع‌ و مقامات‌ بلند پايه‌ حكومتي‌ اغلب‌ به‌ عنوان‌ عوامل‌ اصلي‌ ايجاد كننده‌ شكلهاي‌ جديد جامعه‌ مشخا شده‌اند. رشد دانشگاهها به‌ همراه‌ گسترش‌ آموزشهاي‌ بشردوستانه‌، شكل‌گيري‌ قشر روشنفكري‌ را ممكن‌ ساخت‌ كه‌ يك‌ كاست‌ روحاني‌ نبود، اعضايش‌ از محيط‌هاي‌ مختلف‌ تامين‌ مي‌شد و از طبقات‌ حاكم‌ و آيين‌هاي‌ مسلط‌، استقلال‌ نسبي‌ داشت‌. «برنهام‌»، مديران‌ صنايع‌ را به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌كند: الف‌) دانشمندان‌ و متخصصان‌ امور تكنولوژيك‌ ب‌) مديران‌ و هماهنگ‌سازان‌ روند توليد. يكي‌ از عوامل‌ اصلي‌ كه‌ سبب‌ شكل‌گيري‌ اين‌ گروه‌ نخبگان‌ شد، تفكيك‌ نسبي‌ بين‌ مالكيت‌ و كنترل‌ نسبي‌ بين‌ مالكيت‌ و كنترل‌ صنايع‌ بود كه‌ بخصوص‌ در شركتهاي‌ غول‌آساي‌ چندمليتي‌ به‌ وجود آمد. ديوان‌سالاران‌ نيز از ديد بسياري‌ از ناظران‌، گروه‌ نخبه‌يي‌ را تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ قدرتشان‌ در جوامع‌ جديد روبه‌ فزوني‌ است‌. سرانجام‌ اينكه‌، تفكيك‌ محل‌ كار از محل‌ سكونت‌ و كاهش‌ ساعات‌ كار در جوامع‌ صنعتي‌، باعث‌ به‌ وجود آمدن‌ تمدن‌ فراغت‌ در اين‌ جوامع‌ شده‌ كه‌ اين‌ خود به‌ شكل‌گيري‌ و تراكم‌ نخبگان‌ سمبليك‌ (مثل‌ هنرپيشه‌هاي‌ سينما، ورزشكاران‌ و...) تاؤير زيادي‌ داشته‌ است‌ كه‌ در جوامع‌ سنتي‌ به‌ علت‌ حاكم‌ بودن‌ اقتصاد معيشت‌، تنوع‌ و تراكم‌ اين‌ نوع‌ نخبگان‌ بسيار كمتر است‌. بخصوص‌ اينكه‌ بسياري‌ از اين‌ نوع‌ نخبگان‌ ، خود، محصول‌ صنعت‌ و رشد صنعت‌ هستند.