دیدگاه معرفتی دورکیم
نظم اجتماعی اهمیت نظم پدیده های طبیعی را تقلیل داده است و بر این اساس نمایش های جمعی در سطح جامعه از بیرون به آدم ها تحمیل می شود و مردم در برخی موارد مجبورند براساس اخلاقیات جامعه عمل کنند و به یک نوع جبر اجتماعی تن دهند لذا در نمایش اجتماعی، اقتدار اخلاقی ضرورت دارد که این اخلاق منجر به نظم اجتماعی می شود
بین معرفت و وجدان جمعی و روح جمعی و اقتدار و اخلاق منبعث شده از معرفت جامعه است و اخلاق را وارد علم و حیطه اجتماعی می کند لذا تغییر شغل و اندیشه و ارتباط آنها با شیوه های فکر کردن و کسانی که فکر می کنند نیز ارتباط پیدا می کند به عنوان مثال کسانی که با سیستم اخلاقی پولی ارتباط دارند همه چیز را از دریچه پول می بینند
منشاء اخلاقیات اجتماعی دورکیم ارزشهای اجتماعی مذهب و مقولات فکر واشکال نمایه های جمعی است و جامعه چیزی بیش از مجموعه افراد که نمادها و ارشها ساخته شده نیست لذا توجه به نمادها و درک آنها از جهان مادی و اشیاء پیرامون ناشی از ساختار جامعه است .
جامعه شناسی معرفت از نگاه هگل
هگل معتقد است که معرفت از شناخت خویشتن شروع می شود و اگر به شناخت از خود دست یابیم به تناقضاتی در آگاهی دست خواهیم یافت و ادم ها در مسیر شناخت خودشان را با تنش ها وفق می دهند و تغییر پذیری را قبول دارند مقولات شناختی به عنوان دانش موقت است و در رمز موفقیت و پیشرفت همین موقتی بودن است
کار جامعه شناسی معرفت این است که عوامل اجتماعی بر دانش و زندگی تاثیر می گذارد و بنیان های اجتماعی فرهنگی را تحت تاثیر قرار می دهد مارکس و مارکوزه نیز تحت تاثیر هگل بودند
یکی از بحث های اصلی هگل پدیدار شناسی است : پدیدار شناسی مطالعه پدیده ها در جهان روزمره است این پدیده ها در سطح فرد و زندگی به عنوان رفتار آدمیان بعد از مرگ نزدیکان یا موارد مشابه تولید می شود که می تواند به تولید یک رابطه دیالتیکی بین علم و ذهن برقرار نماید که جنبه های از پدیدار شناسی را شناسایی می کند که بین ذهن و عین تفاوت قائل است اما هر دو (عین و ذهن)به درک پدیده ها کمک می نمایند و وقتی پدیده ای را مطالعه می کنیم به جنبه هایی از آگاهی بر می خوریم که این آگاهی به خود آگاهی تبدیل شود و موجب ارتباط بین ذهن و پدیده می شود و برخی از پدیده ها قابل فهم نیستند و نیاز به جامعه نگری و کل نگری نسبت به آنها داریم مثل پدیده ستاره شناسی که کهکهشان را یک مقوله فرض می نمایند و ذهن ما شناختی نسبت به عوامل موجب در یک کهکهشان دوردست ندارد فقط کلیتی از آن هست که دارای روح عینی و قابل مشاهده است این روح عینی به دانش عینی و فرهنگ تبدیل می شود و روح روشنفکری ساختار شناخت در جامعه را هدایت می کند و همه اینها در بستر تاریخی روی می دهد لذا بستر تاریخی و محدویت های آن نیاز به نقد دارد
آری ما آمدیم تا باور کنیم همدیگر را که می شود و می توان راه و منش جلال آل احمد ها را گرفت و به سرانجام رساند ما هم می توانیم در جامعه شناسی حرفی جدید از جامعه نوین داشته باشیم اگر بخواهیم!