قرآن و امنیت اجتماعی
«ظهورتمدن هنگامي امکان پذيراست که هرج و مرج و ناامني پايان پذيرفته باشد؛زيرا فقط هنگام از بين رفتن ترس است که کنجکاوي و احتياج به ابداع و اختراع به کار مي افتد و انسان خود را تسليم غريزه اي مي کند که او را به شکل طبيعي به راه کسب علم و معرفت و تهيه ي وسايل بهبود زندگي سوق مي دهد».
قرآن تنها کتاب آسمانى است که عین وحى است و هیچ گونه تصرفى در آن نشده و از مبدأ اعلى به قلب پیامبر نازل شده است. در طول چهارده سده از زمان نزول قرآن تاکنون هیچ فرد یا گروهى نتوانسته است مشابه آن یا حتى یک آیه مثل آن را بیاورد.2 این مصونیت تا پایان جهان از سوى خداوند تضمین شده است.3 نسخه شفابخش فرد و اجتماع بوده ، تمسک بدان موجب رستگارى و عدم تمسک موجب گمراهى است.
از جمله ، موضوع امنیت در قرآن که نیاز فرد و اجتماع و شاید بعد از نیازهاى زیستى مهمترین نیاز انسان و جامعه است.
مفهوم امنیت
مفهوم امنیت تاکنون تعاریف گوناگون و متفاوتی از سوی اندیشمندان ارائه شده است .امنیت به طور وسیع در مفهومی به کار رفته است که به صلح ، آزادی ، اعتماد ، سلامتی دیگر شرایطی اشاره می کند که فرد و یا گروهی از مردم در ان احساس آزادی از نگرانی ، ترس و خطر و ... داشته باشد . باید گفت امنیت از ضروری ترین نیاز های بشر از آغاز زندگی اش است و پاسخگوئی به سایر نیاز های بشر در سایه وجود آن امکان می یابد و می توان امنیت را به عنوان یک نیاز فطری بشر تلقی کرد.
ضرورت حیاتی حکومت برای جامعه و نیاز جدی زندگی جمعی به امیر و حاکم خود نشانه آن است که امنیت مقدم بر موضوعات مهم دیگری هم چون آزادی است هر چند حکومت ، به لحاظ اخلاقی و دینی نباید به بهانه امنیت ، آزادی و عدالت را زیر پا نهاد . آنچه که باعث می شود تا امنیت به عنوان یکی از اهداف حکومت از دیدگاه قرآن معرفی شود و در درجه اول توجه به فلسفه وجودی حکومت است که امنیت کلیدی ترین محور آنست و در درجه دوم تعدادی ازآیات قرآن است که در ذیل به آنها می پردازیم:
گستره واژگاني امنيت در قرآن
در قرآن افزون بر واژه امن و هم خانواده هاي آن، واژگان ديگري به اين معنا و مفهوم به کار رفته است که از مهم ترين آن ها مي توان به واژگان کليدي چون سلم و سلام، سکينه و در برابر آن به واژگاني چون خوف، رعب و خشيت و حزن اشاره کرد که در شناخت موضوع امنيت و حوزه معنايي آن مي تواند نقشي مهم را ايفا کند. امنيت که مصدر صناعي از ريشه امن به معناي در امان بودن است، ايمني و آسودگي و از ميان رفتن ترس و نگراني و هراس از ديگري را بيان مي دارد. کسي که داراي امنيت باشد از نوعي حالت وصفي برخوردار مي شود که از آن به آرامش و اطمينان و آسودگي خاطر ياد مي کنند.در اصطلاح سياسي و حقوقي امنيت به حالتي از آسودگي و فراغت از هرگونه تهديد يا حمله و نيز به آمادگي براي رويا رويي با هر تهديد و حمله گفته مي شود و به صورت فردي و اجتماعي و ملي و بين المللي کاربرد يافته است.اين مفهوم از امنيت از مفاهيم اضافي است که دو سويه دارد، چنان که از مفاهيمي است که داراي شدت وضعف بوده و مقوله اي نسبي است. نسبي بودن و نيز اضافي بودن از مهم ترين مؤلفه ها و عناصر تشکيل دهنده اين عنوان به شمار مي آيد. از اين رو هرگز سخن از امنيت به مفهوم مطلق مراد نيست و براي هر مرتبه از وجود و يا فقدان امنيت مي توان مرتبه اي فراتر و يا فروتري را شناسايي و معرفي کرد.
جایگاه امنیت از نگاه قرآن
روایات معصومان: همانند قرآن بیانگر این نکتة مهم است که هرگونه امنیتی، در ایمان و باورهای معنوی و الهی ریشه دارد و هر گونه ناامنی در هر عرصهای، بالاخره ریشهاش به بیایمانی و صفاتی مانند شرک، کفر، ظلم، استکبار و… برمیگردد. البته در حوزة مباحث مهدویت امنیت یکی از مهم ترین و اساسی ترین مؤلفه های حکومت جهانی حضرت مهدی است به گونه ای که در روایات فراوانی از آن به عنوان رکن اساسی حاکمیت حضرت شمرده شده است.در سخنان و روایات معصومان: نیز مطالب فراوانی دربارة اهمیت و ضرورت امنیت وارد شده است که برای نمونه، تنها مواردی از آنها ذکر میشود.
پیامبر اکرم میفرماید:مَنْ أَصْبَحَ مُعَافًى فِی جَسَدِهِ آمِناً فِی سَرْبِهِ عِنْدَهُ قُوتُ یَوْمِهِ فَکَأَنَّمَا خِیرَتْ لَهُ الدُّنْیَا بحذافیرها؛ هر که تنش سالم است و در جامعة خویش ایمن است و قوت روز خویش دارد، جهان سراسر مال اوست. ایشان همچنین فرموده است: نِعْمَتَانِ مَکْفُورَتَانِ الْأَمْنُ وَ الْعَافِیَةُ امنیت و سلامت دو نعمت است که کفران می شود. امام صادق7 زندگی بدون امنیت را ناقص و ناگوار شمرده و در این راستا فرموده است: خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ فَقَدَ وَاحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ نَاقِصَ الْعَیْشِ زَائِلَ الْعَقْلِ مَشْغُولَ الْقَلْبِ فَأَوَّلُهَا صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الثَّانِیَةُ الْأَمْنُ و… . پنج چیز است که حتی اگر یکی از آنها برقرار نباشد، زندگی ناقص و ناگوارست، عقل نابود میشود و مایة دل مشغولی میگردد؛ نخست این پنج چیز، سلامتی جسم و دوم امنیت است… .در روایتی، از امنیت در کنار عدالت و فراوانی، به عنوان سه نیاز اساسی مردم یاد شده است: ثلاثة اشیاء یَحْتَاجُ النَّاسُ طُرّاً إِلَیْهَا الْأَمْنُ وَ الْعَدْلُ وَ الْخِصْبُ… .سه چیز است که همه مردم به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت و فراوانی. امام علی در بحث از اهداف عالی حکومت، یکی از دلایل پذیرش حکومت را تأمین امنیت برای بندگان مظلوم و محروم و پشتیبانی از آنها میشمارد.
از طرفی امنيت موضوعي است که با حيات انسان همراه بوده و از نيازهاي اساسي او محسوب ميشود، اميد به زندکي، پيشرفت و ترقي در بسياري از زمينهها اعم از پيشرفت فرهنگي، اقتصادي و دستيابي به قلههاي صنعت و تکنولوژي در پرتوي امنيت ميسر و ممکن است. به عبارت ديگر چنانچه ضريب امنيت در کشوري در حدي بالايي باشد، افراد و اقوام ساکن در آن با صلح و صميميت، آسايش و آرامش در کنار هم زندگي و براي عمران و آباداني کشورشان به طور جمعي و گروهي تلاش ميکنند. امروزه امنيت ابعاد گسترده و تنوعي قابل توجه يافته است. تأثير پذيري امنيت از سياست، فرهنگ، اقتصاد، افزايش جمعيت و بالاخره تأثير آن بر کلية شاخصههاي توسعه و حيات انساني به مقولة امنيت نقش بنيادين و زيربنايي داده است، فيليسوفان که دغدغة تحقق عدالت داشتهاند، امنيت را شرط ضروري «عدل» دانستهاند وکساني که به رفاه ميانديشند، امنيت را عامل اصلي آسايش شمردهاند و آنان که بر توسعة سياسي، اقتصادي و... اصرار دارند امنيت را مهمترين عامل تلقي کردهاند. هر چند تأمين و تضمين امنيت از و ظايف دولت و حکومت است ولي تأمين آن طبيعيترين انتظاري است که ملت از حکومت دارند
● دعا برای امنیت : حضرت ابراهیم از خدا خواست : خدایا ! مکه را امن قرار بده . « رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا » ، دعای برای امنیت. «رَبِّ اجْعَلْ هذا» خدایا «اجْعَلْ» قرار بده. «هذا» این منطقه را «بَلَداً آمِنا» خداوند هم این دعا را مستجاب کرد. فرمود: «مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِنا». شهر امن شهری است که می شود به آن قسم خورد . همینطور که می گوییم : به خدا قسم ! به امام حسین قسم ! به فاطمه قسم ! می شود گفت : به شهر امن قسم ! « وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمینِ » یعنی امنیت ، شهر را به جایی می رساند که آدم بتواند به آن شهر قسم بخورد. امنیت می تواند چیزی را مقدس می کند .
● تأمین امنیت ، پس از تأمین معیشت : در نعمت هایی که خدا به بشر داده ، بعد از غذا ، نعمت امنیت را بیان کرده است . «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» . یعنی نماز بخوانید ، عبادت کنید ، برای اینکه من شما را از گرسنگی نجات دادم ، «وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ » از خوف و ترس هم شما را امنیت دادم . یعنی خداوند دو تا نعمت را برجسته می کند و از مردم می خواهد که عبادت کنید ، « فلیعبدوا » باید مردم عبادت کنند . خدا چه کرده که ما بندگی اورا بکنیم ؟ می گوید : رزقت دادم ، تو را از قحطی نجات دادم ، امنیّتت دادم . یعنی بعد از آب و نان ، نعمت امنیت بالاترین نعمت است
● همکاری در تأمین امنیت جامعه: خوب، در امنیت باید انسان سعه صدر از خودش نشان بدهد . لشگر بنی امیه آمدند کربلا امام حسین را کشتند . همین لشگر بنی امیه رفتند لب مرز پست بدهند . امام زین العابدین که کشتن پدرش را در کربلا دید ، برای همین حکومت که سربازهایش لب مرز هستند... دعا دارد. امام زین العابدین به مرزدارها دعا می کرد در حالی که مرزدارها حقوق بگیر بنی امیه بودند .
یعنی سر سفره ی بنی امیه بودند ، ولی امام سجاد می گفت : فعلاً مسئول مرز هستند ، چون فعلاً مایه امن هستند ، باید دعایشان کرد . کشتی یک گوشه اش سوراخ شود ، آب داخل بیاید همه با هم غرق می شویم . یعنی در امنیت نمی شود گفت : این از ما نیست ، جزء حزب ما نیست . ما کمکش نمی کنیم . چون آن کسی که ما می خواستیم نشد ، پس کاری به او نداریم . حق حکومت بعد از پیامبر با علی ابن ابی طالب بود . اما حق علی به علی ، امیرالمومنین (ع) داده نشد . کسان دیگری حکومت را دست گرفتند. در عین حال هروقت آنها سوالی از حضرت علی داشتند ، حضرت علی(ع) جواب می داد . نمی گفت : نه ، حالا که حق من است و به من ندادید ، من هم پاسخ سؤالاتتان را نمی دهم .
ذوالقرنین به سپاهش گفت : اگر می خواهید امنیت برقرار شود ،همه باید کمک کنید.
« آتُونی » یعنی همه ی شما بیاورید ، « زُبَرَ الْحَدید»۶ هرچه خرده آهن است بیاورید .« اعینونی» کمک من کنید. یعنی حتی اگر طرف ذوالقرنین است باید کمک کرد. یعنی دولت به تنهایی نمی تواند . می خواهیم بگوییم : ذوالقرنین به قدری قوی بود، که خداوند او را از اولیای خودش تلقی می کند . رسماً خدا با ذوالقرنین صحبت می کند . مقامی داشت که خدا مستقیم به بعضی ها خدا مستقیم حرف زده است. ولو پیغمبر نبوده است . در امنیت باید همه کمک کنیم .
● تلاش اولیای خدا برای حفظ امنیت مردم: در سوره ی کهف سه تا قصه است . قصه ذوالقرنین ، قصه ی اصحاب کهف ، قصه ی موسی و خضر . ذوالقرنین یکی از اولیای خدا بود که خدا مستقیم با او صحبت می کرد « قُلْنا یا ذَا الْقَرْنَیْن »۷ از شاهکارهای ذوالقرنین این بود که یک سدی برای مردم ضعیف ساخت که گرفتار قوم یأجوج و مأجوج بودند . و اینها آمدند گفتند : یک سدی برای ما بساز که این یاغی ها به ما حمله نکنند ، وخداوند به خاطر اینکه ایشان برای امنیت مردم کار کرد ، در سوره ی کهف از ذوالقرنین تجلیل می کند .
رفاهیة العیش فی الأمن؛ رفاه زندگانی در امنیت است.لا نعمة أهنأ من الأمن؛ هیچ نعمتی گواراتر از امنیت وجود ندارد.
انواع امنیت از نظر اسلام
در این فصل، آیات الهى را از حیث مرجع امنیت (فرد ، خانواده، جامعه و جهان) به چهار بخش دستهبندى مىکنیم که در می توان حول دو محور اصلی امنیت فردی و امنیت اجتماعی صحبت نمود.
اول) امنیت فردى : در امنیت فردى به روح ، جسم ، روان و محیط فرد توجه شده و بعضى از ابعاد آن نیز در بخش امنیت روانى آمده است. بخشى از آیات به شرح ذیل تبیین مىگردد:
قرآن مىفرماید: حتى اگر زنى از دارالکفر به دارالاسلام هجرت نمود یا پناهنده شد پس از امتحان وى، او را به دارالکفر برنگردانید و مىتوانید با پرداخت مهریه با وى ازدواج کنید و معیشت وى را تأمین کنید و بر عکس براى زنان کافره امنیتى قائل نیست ولو همسرشان مسلمان باشد و مىفرماید آنها را نگهدارى نکنید یا در مورد فرزندان حضرت یعقوب وقتى فضاى امنیتى خانواده به هم ریخته است فرزندان به پدر مىگویند چرا به ما اطمینان ندارى و از جانب ما تأمین نیستى یا پدر به آنها مىگوید از دروازههاى متعدد وارد مصر شوید تا دچار چشم زخم نشوید (امنیت روانى) یا مأموران مصرى پى به ماهیت و ارتباط شما با یکدیگر نبرند (رعایت نکات ایمنى در سفر) یا وقتى حضرت یوسف آنها را به مصر دعوت مىکند مىفرماید وارد مصر شوید ان شاء اللَّه در امنیت و آسایش کامل و امنیت تازه وارد به دین را در واقع تضمین مىنماید تا هیچ گونه نگرانى از حیث (مسکن ، معیشت ، تفاوت نژادى ، زبانى و قومى و دینى) نداشته باشند. یا ترس حضرت موسى هنگام مار شدن عصایش که خداوند مىفرماید: نترس تو در امنیت هستى یا وقتى حضرت موسى در مقابل تأثیر سحر ساحران بر روى مردم و عدم ایمان آنها مىترسد خداوند مىفرماید نترس تو برترى ، و حضرت موسى را دلدارى و آرامش مىدهد. (آرامش روانى)
ب) امنیت در خانواده یا اجتماع : پس از امنیت فرد که به منزله یک سلول در ارگانیسم جامعه است آن گاه به خانواده که واحد بزرگتر و به مثابه ملکول در ارگانیسم بدن اجتماع است، مىرسیم و نقشى که خانواده (ملکولها) در ساختمان یک جامعه (ارگانیسم یا بدن) دارند آشکار و تأثیر آن در جامعه محرز مىشود و این که حلقه اتصال فرد و جامعه و محل تربیت افراد است. آیات فراوانى در این زمینه وجود دارد که براى راحتى در ادراک ، آن را به مراحل مختلف دستهبندى مىکنیم:
بنا به آیه ۵۵ سورة نور، پارسایان، به رهبری امام عصر خلیفة خدا شوند و دین حاکم گردد. در این صورت، بنا به وعده الهی، امنیت جای ترس را میگیرد و بندگان خدا به خشنودی و خوشبختی حقیقی دست خواهند یافت. اثر این عدالت و امنیت فراگیر، چنان است که طبیعت نیز بر سر مهر خواهد آمد و با پیشه کردن عدالت، همة گنجهای خود را برای انسان رو خواهد کرد. وَ إِنِّی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ کَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ؛
همانا من مایه امان اهل زمین هستم؛ همچنانکه ستارگان مایة امنیت اهل آسمانها هستند.
دهها روایت از پیامبر و امامان وارد شده که خود و اهل بیت را مایه امان ساکنان زمین به شمار آوردهاند. بدین ترتیب، حضور امام عصر4 ، چه بهصورت غایب و چه بهصورت ظاهر و در زمان قیام، مایه بارش فیض و نعمات الهی به سوی مردم است. طبیعی است که در دوره حکومت مهدوی این جریان به کمال خود خواهد رسید و همة موانع موجود بر سر اتصال فیض میان خداوند و مردم ـ از طریق امام برطرف خواهد شد.
امام زینالعابدین میفرماید: اما امام مسلمانان و براهین الهی بر جهانیان و سرور مؤمنانیم. ما رهبر شریفترین مسلمانان و… مایة اَمان ساکنان زمین هستیم؛ همانگونه که ستارگان مایة امان و حفظ آسمانها هستند. ما کسانی هستیم که خداوند بهواسطه ما آسمان را از سقوط به روی زمین نگه داشته است و این به اجازه خداوند بستگی دارد. خداوند توسط ما زمین را از اینکه اهلش را نابود کند، نگه داشته است و بهواسطه ما باران میفرستد و رحمت خویش را بر مردم میگستراند و بهواسطه ما برکات زمین خارج و ظاهر میشود و اگر ما بر روی کره خاکی نبودیم، زمین اهل خود را فرو میبرد… .
امنیت در اندیشه امام علی ع
یكی از اهداف مهم هر حكومت، تامین امنیت مردم آن حكومت است. بررسی امنیت ملی از دید امامان و معصومین بویژه آنها كه حكومت را نیز در دست داشته اند، مثل علی بن ابی طالب ع بسیار مهم و راهگشا خواهد بود. گرچه واژه امنیت ملی در صدر اسلام به كار نمی رفته، اما اصل وجود آن همواره در دوره های مختلف تاریخی ازجمله صدر اسلام و در میان حاكمان مسلمان وجود داشته است. آنچه می خوانید درآمدی است بهَ مفهوم امنیت در اندیشه و رفتار امیرالمومنین .یكی از پایه ها و پارامترهای سازنده امنیت ملی، «وحدت و همدلی» حاكم بر مردم است. اگر افراد یك جامعه یا یك مملكت در مسائل مهم و اساسی مملكت با هم همدل و هم جهت باشند و در اختلافات جزیی و سلیقه ای نسبت به سلیقه و نظر خود پافشاری نكنند، خود این وحدت و همدلی باعث استقرار و دوام امنیت ملی می شود.
امیرمومنان علی ع آن گاه كه با فتنه خوارج روبه رو شد، فرمود: «همواره همراه بزرگ ترین جمعیت ها باشید كه دست خدا با این جمعیت است. از پراكندگی بپرهیزید كه انسان تنها و پراكنده بهره شیطان است، همچنان كه گوسفند تك رو طعمه گرگ می شود.همچنین وقتی خلافت از امام دور شد و دیگران بر مسند جانشینی پیامبر تكیه زدند، افرادی بودند كه امام را به قیام و گرفتن حق خود دعوت می كردند كه برخی از روی دلسوزی و ایمان و برخی دیگر با مطامع سیاسی به دنبال تحریك امام بودند.
ابوسفیان كه در حكومت ابوبكر می خواست با عنوان حمایت از علی ع، فتنه برپا كند، با این پاسخ امام رو به رو شد كه فرمود: «امواج دریای فتنه را با كشتی های نجات بشكافید. از راه خلاف و تفرقه دوری گزینید و نشانه های تفاخر بر یكدیگر را از سر بر زمین نهید».در جایی دیگر امام ضمن سخنانی با اشاره به توانایی خود در گرفتن حقش تنها دلیل اقدام نكردن برای گرفتن حق خود را جلوگیری از تفرقه مسلمین بیان كرده و می فرماید: «به خدا سوگند اگر بیم تفرقه میان مسلمین و بازگشت كفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنان طور دیگر بود. امام علی ع در راه ایجاد وحدت مسلمین از حق خلافت خود نیز گذاشتند و ۲۵ سال را در حالی بسختی سپری كردند كه به فرموده آن حضرت «پس صبر كردم در حالی كه چشمانم را خاشاك و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود.
امام علی ع در دوران خلافت نیز حفظ وحدت را مهم تر از اقدامات نظامی دانسته و در برخورد با بیعت شكنان جمل و خوارج نهروان و سپاهیان شام و معاویه پیش از آن كه اقدام به جنگ كند، تمام تلاش خود را به كار بست تا از جنگ و خونریزی میان مسلمانان جلوگیری شود و در همه جنگ ها نیز پس از آن كه مجبور به جنگ شد یارانش را فرمان داد كه آغازگر جنگ نباشند.به هر حال از آنجا كه وحدت یكی از نخستین فاكتورهای مهم برای ایجاد امنیت است، امام علی نیز همواره بر آن تاكید داشتند و این مهم در گفتار و روش آن حضرت نمایان است.
امنیت و عدالت گستری در عصر ظهور
اگر به تحقیق، قائم ما قیام کند، به واسطه ولایت و عدالت او، آسمان آنچنان که باید ببارد میبارد و زمین نیز رستنیهایش را بیرون میدهد و کینه از دلهای بندگان زدوده میشود و میان دد و دام آشتی برقرار میشود؛ به گونهای که یک زن میان عراق و شام پیاده خواهد رفت و آسیبی نخواهد دید و هر جا قدم میگذارد، همه سبزه و رستنی است و بر روی سرش زینتهایش را گذارده و نه ددی او را آزار دهد و نه بترساند. « وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقاب ؛ القاب همدیگر را زشت نبرید. » اگر کسی اسم کسی را تحقیر کند ، مؤمنی را تحقیر کند خدا روز قیامت تحقیرش می کند
●امان دادن به پناهنده: در جنگ کسی که فرار می کند را نباید کاری داشته باشیم ، زیرا ممکن است یا پشیمان شده باشد یا ترسیده است مگر اینکه بدانیم برود ، برمی گردد. در جنگ صفین هرکس فرار می کرد حضرت علی فرمود : فراری ها را هم بزنید . در جنگ جمل فرمود : هرکس فرار می کند کاری نداشته باشید . گفتند: یا علی! فراری با فراری چه فرقی می کند ؟! فرمود: در جنگ صفین معاویه زنده بود ، این ها می رفتند و او آنها را دوباره ترغیب به جنگ می کرد اما در جنگ جمل دیگر ریشه کن شدند . اینها دیگر فراریشان فراری هستند . دیگر کسی نیست آنها را ترغیب به برگشت در جنگ بکند.
● امان به بدهکار: یک کسی بدهکار است ، قرآن می گوید : بدهکاررا « و إن کانَ ذُو عُسْرَة فَنَظِرَةٌ إِلی مَیْسَرَة » یعنی اگر بدهکار مشکل دارد ، مهلتش بده تا پولدار شود. البته در جایی دیگر می فرماید : می گوید: «وَ إِنْ تَعْفُوا» اگر واقعاً ندارد عفوش کن. قرآن می فرماید : که اگر یک مشرکی گفت : به من مهلت بده می خواهم تحقیق کنم ، به او مهلت بده . ، « وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ » اگر یکی از مشرکین از تو مهلت خواست ، « فَأَجِرْه » به او مهلت بده ، «حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّه » امان حتی برای مرده! گفته می شود : مرده هم اگر آدم بدی بود ، وقتی مرد دیگر کاری با او نداشته باشید. « اذکروا موتاکم بالخیر» مرده هایتان را به خیریاد کنید . پشت سرش بد و بیراه نگویید ، لعن و نفرین نکنید ، مرده هایتان را کار نداشته باشید .
● حفظ حرمت و آبروی افراد جامعه: امان عِرضی ، آبروی هرکسی باید در امان باشد . ما حق نداریم اسم کسی را بد ببرید . اسم مردم راباید خوب ببریم . قرآن یک آیه دارد می گوید : « وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقاب ؛ القاب همدیگر را زشت نبرید. »
اگر کسی اسم کسی را تحقیر کند ، مؤمنی را تحقیر کند خدا روز قیامت تحقیرش می کند.
قرآن می فرماید : چه می دانی شاید او از تو بهتر است ، «لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساء » مردها همدیگر را مسخره نکنند ، زن ها همدیگر را مسخره نکنند. چه بسا او از تو بهتر است.
● برخورد قاطع با برهم زنندگان امنیت اجتماعی
آبروی مردم محترم است . مسخره ، « همزه » ، « لمزه » نیش زدن . اگر کسی اسلحه اش را کشید ولو یراندازی نکرد ، این مفسد فی الارض است . و مفسد فی الارض سخت ترین شرایط را در قرآن دارد . می گوید: « یُقَتَّلُوا » باید کشتش ، « أَوْ یُصَلَّبُوا » به دار آویزانش کرد ،«أَوْ یُنْفَوْا» تبعیدش کرد. امنیت را به هم زده است. بحث ما امشب بحث امنیت است. مسئله ی امنیت خیلی مهم است.
● در امان بودن از شر شیطان : « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ »، «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ»ما چه کنیم خودمان در امان باشیم ؟زکات از چیزهایی است که انسان را در امان نگه می دارد ، صدقه دفع بلا می کند .
● تأکید اسلام بر حمایت از مظلومان : باید از مظلوم در هر شرایطی حمایت کنیم، کار به دینش هم نداشته باشیم .قرآن می فرماید : « وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفین ؛ چرا دفاع نمی کنید برای مستضعفینی که آنها تحت ستم هستند . »«مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِی یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ ؛ کسی صدای ناله را بشنود، گوش ندهد، بی اعتنا باشد مسلمان نیست.»
راهکارهاي ايجاد امنيت اجتماعي ازمنظر قرآن
يکي ازمهمترين دغدغه هاي جوامع بشري درجهت تأمين «امنيت»چگونگي طريقي است که امنيت را برآن اساس برقرار نمايد و به اصطلاح امروزي به «امنيت پايدار» برسند.به عبارت ديگرچگونه مي توان ايجاد امنيت را از مرحله تئوري به مرحله عمل رسانيد و آن را در حيطه ي فعاليت هاي فردي و اجتماعي محقق نموده و نهاديه کرد و درنتيجه جامعه اي به وجود آورد که درآن،افراد هم از لحاظ زندگي شخصي و خصوصي و هم از لحاظ زندگي اجتماعي و درتعامل با ديگران احساس امنيت نمايند؟ براي پاسخگويي به اين پرسش ازديربازو ازسوي علماي جامعه شناسي و نيزنظريه پردازان امرحکومت و سياست، اظهار نظرهاي فراواني صورت گرفته است و هريک به فراخور انديشه و طرز تفکر و نيز ميزان علم و دانش خود، پاسخ هايي ارائه نموده اند که البته هريک از آن پاسخ ها تنها مي تواند امنيت را درسطح جوامع تأمين نمايند. ولي آنچه مسلم است چون اغلب اين راهکارها حاصل معلومات و تجارب بشري بوده اند و معلومات و تجارب بشري هم از سوي دو عنصر «زمان» و «مکان» دچار محدوديت مي باشند،نتوانسته اند آنگونه که شايسته است درجهت تأمين امنيت،گامهاي مؤثري بردارند. کمااينکه درجهان کنوني،با وجود پيشرفت هاي صنعتي و تکنولوژي و وفور تئوري هاي امنيتي ارائه شده از سوي دانشمندان،بدون اغراق بايد اعتراف کنيم که «امنيت» مهمترين گمشده انسان امروزي است که براي يافتن آن چشم اميد به هر سو مي دواند!و افزايش روز افزون آمار قتل ها و جنايت هاي، دزدي ها و تجاوز به عنف و هزاران نوع جرم وجنايت فردي و اجتماعي ديگر بهترين و روشن ترين دليل اين مدعاست. بنابراين انسان امروزي براي دستيابي به «امنيت پايدار و هم جانبه»چاره اي جزاين ندارد که دست ياري به سوي مکاتب آسماني درازکند و درميان آنها ازخالص ترين و ناب ترين مکتب،يعني اسلام عزيز و نسخه ي شفابخش آن يعني قرآن کريم طلب امداد و ياري کند.زيرا قوانين اين کتاب آسماني ريشه دروحي و علم خداوندي دارند که هيچگونه ترديدي در صحت و اصالت آن روا نمي باشد و راه ندارد
اما قرآن کريم درجهت برقراري و تأمين امنيت اجتماعي، راه حل ها و راهکارهاي فراواني را ارائه نموده که به طور يقين ذکرتمامي آنها دراين مقاله نمي گنجد و از همين رو ما به طور اختصاربه دو مورد ازاين راهکارها اشاره کرده و مي گذريم:
امنيت و عملکرد انسان
از منظر قرآن بسياري از عوامل که در ايجاد امنيت روحي و رواني در زندگي توام با آرامش نقش حياتي و اساسي دارد عملکرد انسان است. از آيات قرآن در مييابيم که عذاب و ناامنيهاي که در محيط زندگي جوامع به وجود ميآيد، نتيجة عملکرد خود سرانه و انحراف از صراط فطرت خدايي خويش ميباشد. لذا براي هرنوع خاص از انحراف، بلايي ويژهاي نازل ميگردد و به عبارت ديگر هر انحراف پيامد خاص خودش را دارد. مخالفت با اوامر الهي و پيامبرش سبب عذاب درد ناک است. از اين رو قرآن ميفرمايد: > ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ<؛ (روم/41) فساد در خشکي و دريا به خاطر کارهاي که مردم انجام دادهاند آشکار شده است، خدا ميخواهد نتيجة بعضي از اعمال شان را به آنان بچشاند شايد به سوي حق باز گردند.
يکي از اساسيترين پايههاي سعادت در زندگي انسان «امنيت» است؛ در پرتوي امنيت است که تمام شئون و ابعاد مختلف اقتصادي، اجتماعي، اخلاقي، علمي، صنعتي در مسير طبيعي جريان دارد، استعدادهاي ملت در مجاري صحيح به کار ميآفتد و شکوفا ميشود و جامعه و کشور راه ترقي و پيشرفت ميپيمايد. انسانهاي مؤمن و دينداران راستين، امنيت را در ساية ايمان و تعاليم الهي جستوجو ميکند و با وجود سرماية دين و ايمان «امنيت» و آرامش، خود به خود به وجود ميآيد و هيچ يک بر خود اجازه تجاوز به حقوق ديگران را نميدهد.
قرآن کريم در اين زمينه ميگويد: >الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون<؛(انعام/82) کساني که به پروردگار ايمان آوردهاند و ايمان خود را به ظلم و ستم نيالودهاند، براي آنان امنيت و آرامش است و آنان هدايت يافتگاناند.
ارتباط دینداری وامنیت
عدم توجه به «دين» و کاهش امنيت در کشوري ما که اکثريت آنها تحت عناوين احزاب و گروههاي اسلامي و جهادي سالهاي متمادي در سنگر پيکار و مبارزه با اشغالگران از قداست دين و آموزههاي آن براي جلب و جذب تودة مردم سودهاي کلان به جيب خود زدند و در ميدان عمل از «دينمداري» گريزان و رويگردان بودند. روشنترين شاهد بر مدعاي ما جنگهاي خياباني احزاب جهادي در کابل بعد از زوال و سقوط رژيم کمونيستي بر سر تقسيم قدرت است. چندين سال اين درگيريهاي حاد به طول ميآنجامد و هزاران انسان مظلوم کشته و آواره ميشوند، تمام زير بناهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، امنيتي به کلي ويران ميگردد. ولي رهبران جهادي به خاطر پست و مقام، دست از کشتارهاي خونين بر نميدارند! آيا اين است نتيجة جهاد اسلامي که اسلام و قرآن به مسلمانان توصيه کرده است؟ جهادي که دين ميگويد نتيجهاش آزادي از اسارت، بازگشت امنيت و آسايش، عزت و اقتدار است. نه ذلت و خواري. بنابراين، مسئوليت تمام رنج ها، دردها و مصايب ملت افغانستان متوجه کساني است که به دستورات دين عمل نکردهاند. چه بسا عملکرد نادرست آنان باعث تضعيف ارزشهاي ديني گرديده است. گناهان نابخشودني و اشتباهات فاحش حضرات مجاهدين و سران مغرور و خودخواه، عاشق جاه و مقام، موجب شد که کشور و ملت مظلوم افغانستان همچنان در حسرت امنيت، آباداني و رفاه عمومي به سر ببرند! اما تراژدي ملت ما که هيچ قلم و بياني قادر نيست مصايب آنان را به تصوير بکشد، عدم توجه به مسايل ديني است و اين وضعيت تأسفبار تا کي ادامه مييابد، خدا ميداند؟! اميرالمومنين در اين زمينه جملاتي را بيان کرده که دريايي از حکمت است: «وَ لَا أَغْتَفِرُ فَقْدَ عَقْلٍ وَ لَادِينٍ لِأَنَّ مُفَارَقَةَ الدِّينِ مُفَارَقَةُ الْأَمْنِ فَلَايَتَهَنَّأُ بِحَيَاةٍ مَعَ مَخَافَةٍ وَ فَقْدُ الْعَقْلِ فَقْدُ الْحَيَاةِ وَ لَايُقَاسُ إِلَّا بِالْأَمْوَاتِ». بيخردي و بيديني براي من قابل گذشت نيست و از آن چشمپوشي نخواهم کرد، چه آن که بيديني ماية «نا امني» است و زندگي بدون «امنيت» تلخ و ناگوار است و بيخردي از دست دادن حيات انساني است و انسان بيخرد جز با مردگان قابل قياس نيست.
رابطه امنيت و احساس مسئوليت
ترديدي نيست در اين که انسان مسئول جامعة خويش است. اما اين که کسي بيايد و بگويد من شايستهام براي فلان مسئوليت؛ آيا با گفتن و شعار، مسئوليت درست ميشود؟ قطعاً چنين چيزي از نگاه قرآن پذيرفتني نيست. از ديد قرآن تمام ويژگيهاي مربوط به انسان تنها به يک اصل اساسي و بنيادين منتهي ميگردد و آن مسئوليت انسان است. اگر در انسانشناسي قرآن ويژگيهاي متعددي چون تفکر، تعقل، خلاقيت، داراي کرامت و شرافت ذاتي و سرانجام برتري بر تمام موجودات جهان مطرح شده است، همگي به نحوي به اصل اساسي مسئوليت انساني است و يا حاصل و برايند آن. پس از نظر اسلام و قرآن ميتوان در عبارت کوتاه انسان را به موجود «مسئول» تعريف کرد.
از ميان تمامي قوانين و ضوابط ديني که اسلام براي سعادت ديني و دنيوي بشر عرضه داشته، قوانين و مقررات اجتماعي که در پيوند با همنوعان تحقق مييابد، با اصل مسئوليت انسان رابطة نزديک دارد. به چند دستورالعمل که در قالب فروع ديني طرح شده است نظير خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منکر ميتوان اشاره کرد. توجيه منطقي اين تکاليف تنها بر پاية مسئوليت اجتماعي انسان استوار است، هر يک از اين تکاليف جنبههاي از مسئوليت اجتماعي انسان را در عرصة اجتماعي ترسيم و تبيين ميکند. مسئوليت محروميت زدايي و تلاش براي همدلي و يک رنگي و يگانگي، مسئوليت ارشاد و سازندگي اجتماع و همنوعان، مسئوليت اشاعة عدل و نفي تبعيض و نارواييها و نابرابريهاي اجتماع، مسئوليت «امنيت» و آسايش مردم و در نهايت مسئوليت تنظيم روابط اجتماعي به نحو مطلوب و بالاتر از همه اين که دين اسلام جز مسئول بودن انسان، پيامي ندارد. آمدن پيامبران آسماني، ارسال رسل و انزال کتاب و قانون، بدون مسئوليت انسان مفهومي نخواهد داشت.10 از نگاه قرآن هر انساني هم مسئول کارهاي خويش است و هم مسئول کارهاي ديگران. مسئوليت همگاني براي اين است که سرنوشت افراد بهم گره خورده است. زيرا که امنيت و آسايش فرد در صورتي امکان پذير است که در جامعه امن زندگي کند. اجتماعي که ضريب امنيتش بالا باشد فرد که عضو کوچک آن است، به طوري قطعي امنيتش تأمين ميشود. قرآن کريم هر نوع امنيت را حق طبيعي انسان ميداند. دربارة «امنيت جاني» ميفرمايد: >وَقَضَى رَبُّكَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاهُمَا فَلاتَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلاتَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا كَرِيمًا< (اسراء/ 23) ؛ به پدر و مادرت نيکي کنيد هرگاه يکي از آن دو يا هر دوي آنها نزد تو به سنّ پيري رسند، کمترين اهانتي به آنها روا مدار و بر آنها فرياد مزن و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو. در فرهنگ قرآن امنيت معني و مفهومي عميق دارد و شامل تمام ابعاد زندگي ميشود.
امنيت مالي: >وَلا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُوا بِهَا إِلَي الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقًا مِنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالاثْمِ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ<؛ (بقره/188) اموال يکديگر را به باطل و ناحق در ميان خود نخوريد و براي خوردن بخشي از اموال مردم به گناه قسمتي از آن را به عنوان رشوه به قضات ندهيد در حالي که ميدانيد اين کار گناه است.
اين که قرآن ميگويد به ناحق اموال يکديگر را نخوريد به اين دليل است که درآمد نامشروع نظير رشوه، غصب اموال ديگران، دزدي، قمار و قرار دادهاي فاسد و غيره، حرام است. افرادي که از اين راهها به خواهد پولي به جيبش بزند، قرآن ميفرمايد اموالي که از اين طريق به دست تان ميرسد، حق تصرف در آن را نداريد.
امنيت حيثيت: >يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لايَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْيَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلانِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلاتَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلاتَنَابَزُوا بِالالْقَابِ بِئْسَ الاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الايمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ<؛(حجرات/11) اي کساني که ايمان آوردهايد، بدانيد گروهي از مردان شما يکديگر را مسخره کنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نه زناني، زنان ديگر را.شايد آنان بهتر از اينان باشند و يکديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت يکديگر را ياد نکنيد، بسيار بد است که بر کسي پس از ايمان نام کفرآميز بگذاريد و آنهايي که توبه نکنند ظالم و ستمگرند.
آری ما آمدیم تا باور کنیم همدیگر را که می شود و می توان راه و منش جلال آل احمد ها را گرفت و به سرانجام رساند ما هم می توانیم در جامعه شناسی حرفی جدید از جامعه نوین داشته باشیم اگر بخواهیم!