چالمرز جانسون يكي از نظريه پردازان شاخص رهيافت ساختاري كاركردگرايانه پارسونزي است كه به ارائه يك نظريه سيستميك در باب انقلاب مي پردازد.او  با مبنا قرار دادن بحث تعادل اجتماعي ،علت انقلاب در هر جامعه را به عنوان يك نظام يا سيستم بروز«ناكارايي» و رشد آن تا مرز يك ناكارايي مركب و چند جانبه در آن جامعه مي داند.در صورت رسيدن ناكارايي در نظام به يك چنين سطحي و تركيب آن با اصلاح ناپذير بودن نخبگان حاكم كه از تطبيق خود با شرايط جديد و انجام دادن اصلاحات براي همراهي روند تحول عاجزند،جامعه به سوي انقلاب خواهد رفت.خصوصا اينكه عوامل شتابزايي هم بدان افزوده شود و نقش جرقه در انبار باروت را ايفا نمايد كه در اين حالت انفجار انقلاب قطعي خواهد بود(خرمشادبه نقل از جانسون،89:1383).

تحول در دو چيز مي تواند تعادل اجتماعي را برهم زند: ارزش هاي مشترك ومحيط.از آنجايي كه اين دو عامل عوامل اصلي وحدت ،انسجام و ثبات در جوامع هستند، تحول در هر يك از آنها مي تواند جامعه مورد نظر را به سمت انقلاب سوق دهد.اگر چنانچه رهبران يك نظام نتوانند خود و جامعه خود را با تحولات دروني و بروني پديد آمده در ارزش ها و محيط همراه سازند،عدم تعادل اجتماعي  تا مرز انقلاب تداوم خواهد يافت و اين انقلاب است كه مي تواند چنين جامعه اي را به حالت تعادل بازگرداند(خرمشاد به نقل از جانسون،90:1383).

به نظر جانسون جامعه شناسي ثبات پيش از جامعه شناسي انقلاب مي آيد.در درون يك سيستم اجتماعي متعادل ممكن است تغييراتي پديد آيد و در نتيجه تعادل سيستم به هم بخورد.تغييرات يا ريشه در داخل نظام دارند و يا خارج از آن نيرو گرفته اند.بدين گونه ما چهار نوع تغيير را مورد مطالعه قرار مي دهيم: 1- منابع تغيير ارزشي از خارج از نظام . 2- منابع تغيير ارزشي در داخل نظام . 3- منابع تغيير شرايط محيطي در خارج از نظام . 4- منابع تغيير شرايط محيطي در داخل نظام .

منابع خارجي تغيير در ارزش ها براي ما بسيار آشنا هستند.وسايل ارتباط جهاني ،آثار بروز انقلاب در همسايگي يك جامعه،ورود عقايد و ايدئولوژي هاي خارجي به درون جامعه متعادل.مثلا مي توان نشان داد كه مسافرت و تحصيل در خارج به تغيير در ارزش ها در دانشجوياني كه از مستعمرات به اروپا سفر كرده بودند ،منجر شد(الياسي،74:1363).

منابع داخلي تغيير در ارزش ها عموما شامل عقايد و ابداعات جديد هستند.منظور آن دسته از عقايد و تفكراتي هستند كه مستقيما بر ساخت ارزشي اثر مي گذارند(الياسي،74:1363).

منابع خارجي تغيير در محيط عبارتند از:وارد ساختن دانش پزشكي در جوامع توسعه نيافته كه به افزايش ميزان رشد جمعيت منجر مي شود؛ رونق داد و ستد به واسطه گشايش بازار خارجي،ورود صنايع و حرف مختلف،مهاجرت افراد،روابط سياسي بين جوامع و نظير اينها (الياسي،78:1363).

منابع داخلي ايجاد تغييرات محيطي ،اختراعات صنعتي مانند اختراع چرخ يا راه آهن را شامل مي شوند (الياسي،78:1363).

به نظر جانسون ممكن است اين تغييرات از طريق اعطاي امتيازات و يا پذيرش تحولات كنترل  شوند و در نتيجه تعادل ميان محيط و ارزش ها اعاده شود .اما اگر چنين كنترل به عمل نيايد،وضعيتي پيش مي آيد كه جانسون آن را «اختلالات چند گانه» (multiple dysfunctions) مي نامد.در اين وضعيت كه جامعه به خودي خود متعادل نيست،گروه حاكم مي بايست به اعمال زور جهت حفظ انسجام جامعه متوسل شود.نتيجه چنين سياستي اتلاف منابع قدرت(power deflation) بوسيله رژيم است كه بعلاوه موجب از دست رفتن مشروعيت سياسي دستگاه قدرت مي شود.بدين ترتيب گروه حاكمه سرسختي كه زير بار پذيرفتن دگرگوني هاي نوع نمي رود،با وضعيتي انقلابي مواجه مي شود كه مركب از اختلالات چند جانبه و اتلاف منابع قدرت و خدشه در مشروعيت است.از نظر ساختاري و يا كاركردي،اين وضعيت شرايط لازم براي وقوع انقلاب فراهم مي كند.اما شرط كافي براي وقوع انقلاب ناتواني گروه حاكم در كاربرد وسايل زور و سركوب است.با ذكر اين شرط اخير ،جانسون به نظريه سياسي يا رئاليستي انقلاب نزديك مي شود؛ اما اساسا به نظر او انقلاب و تحول ساختاري،نتيجه نا هماهنگي ميان ارزش ها و محيط است(بشيريه،53:1372).