نظریه ها و عصر جدید
- از پست مدرنیسم به خاطر شکست در سازگاری با استانداردهای علمی مدرن که پست مدرنها از آن اجتناب می کنند انتقاد شده است.
2- از آنجاییکه دانش پست مدرنیست ها را نمی توان به عنوان تشکیل دهنده بدنه ایده های علمی در نظر گرفت به عنوان ایدئولوژی در نظر گرفته می شود.
3- چون دانش پست مدرنیستی با هنجارهای علمی شکل نگرفته است ، پست مدرنیست ها با گستره وسیعی از عقاید به هر نحوی که دلشان بخواهد بازی می کنند.
4- عقاید پست مدرن غالبا" به حدی مبهم و فشرده است که نمی توان آنها را به جهان اجتماعی پیوند داد.
5- علیرغم تمایل آنها به نقد روایت های فراگیر تئوری های مدرن، خود نظریه های اجتماعی پست مدرن نیز غالبا" انواع مختلف اینچنین روایت هایی را مطرح می کنند.
6- نظریه پردازان اجتماعی پست مدرن ، غالبا" نقدهای جامعه مدرن را مطرح می کنند اما این نقدها از نظر اعتبار، پرسش برانگیز هستند زیرا عموما" اینچنین قضاوتهایی فاقد اساس هنجاری اند.
7- با وجود طرد علاقه به ذهن و ذهنیت ، پست مدرنیست ها غالبا" فاقد نظریه نهادی اند.
8- هر چند نظریه پردازان اجتماعی پست مدرن در نقد جامعه بهترین هستند اما فاقد بینش درباره این مساله اند که جامعه باید چه شکلی داشته باشد.
9- نظریه اجتماعی پست مدرن به بدبینی عمیقی منتهی می شود.
10- هر چند نظریه پردازان اجتماعی پست مدرن، به موضوعات اجتماعی که آنها را مهم تلقی می کنند چنگ می زنند اما غالبا" از پرداختن به بسیاری از مسایل کلیدی زمان ما غفلت می کنند.
11- فمنیست ها انتقادهایی قوی بر نظریه اجتماعی پست مدرن دارند: به ویژه طرد ذهن ، مخالفت با جهانشمولی ، ویژگی های میان فرهنگی ، علاقه مفرط به تفاوت ، رد واقعیت و ناتوانی در توسعه طرح سیاسی انتقادی.
هرچند نظریه پست مدرن در آمریکا در ابتدا تاثیرگذاری قوی داشت در سایر نواحی به ویژه در فرانسه با قدمت طولانی نظریه ، تاثیر آن روبه کاهش است.پست مدرنیست ها با وجود طرد ذهن انسانی، منتقد ضد انسان گرایی هستند. بر این اساس پسا-پست مدرنیسم می خواهد خود را از انسانگرایی ( و ذهنیت ) -ضمن نقد پست مدرن که چنین ایده ای را مرده رها نمود – برهاند.برای مثال لیلا( Lilla ) یکی از پسا- پست مدرنیست ها معتقد است که آنچه در پی آن هستیم جانبداری نوین از جهانشمولی ، هنجارهای عقلانی در اخلاق و سیاست و به ویژه حمایت از حقوق بشر است.حوزه دیگر نظریه اجتماعی پسا-پست مدرن تلاش برای بازسازی اهمیت لیبرالیسم در قالب حمله پست مدرن به روایت های فراگیر لیبرال است.بر این اساس انواع جهت گیری های متعهدانه در قبال جامعه لیبرال جایگزین نیهلیسم پست مدرنی شده است. می توان گفت این بازیابی علاقه به لیبرالیسم ( مانند انسان گرایی )، انباشت مجدد علاقه و تعهد به جامعه مدرن را نشان می دهد.
آری ما آمدیم تا باور کنیم همدیگر را که می شود و می توان راه و منش جلال آل احمد ها را گرفت و به سرانجام رساند ما هم می توانیم در جامعه شناسی حرفی جدید از جامعه نوین داشته باشیم اگر بخواهیم!