مفهوم شناسی سبک زندگی
سبک زندگی در ادبیات موجود علوم اجتماعی،مفهومی نسبتا جدید است، تا جایی که ظهور سبک زندگی ، در عداد و خصوصیات جامعه مدرن متاخرشده است.سبک زندگی به عنوان یکی از مفاهیم و اصطلاحات به کار رفته در علوم اجتماعی، ارتباط تنگاتنگی با مجموعه ای از مفاهیم چون: فرهنگ،جامعه ، رفتار و معنا(نگرش ،ارزش و هنجار)، اخلاق ،ایدئولوژی ، شخصیت ،هویت، خلاقیت و.....دارد.در زبان فارسی ، واژه سبک در روند مفهومی خود ، ابتدا و به صورت غالب در سبک شناسی ادبی و هنری به کار می رفت(بهار ،1375، ج1،ص16)ولی بتدریج در دیگر حوزه ها نیز استعمال یافته است. همچنین واژه سبک در زبان تازی به معنای گداختن و قالب گیری کردن زر و سیم آمده است.(ابن منظور،1414، ج4،ذیل واژه سبک)ترکیب سبک زندگی نیز در کتب لغت به معنای روش خاصی از زندگی و فعالیت یک شخص یا گروه آمده است .(مهدوی کنی،1386،ص199).
ساز و كار عینیت دهی به معناي زندگي
قرآن به انسان ميآموزد كه با جديت در پي دست يابي به «صراط مستقيم» (حمد/6) و «سبيل اللَّه» (عنكبوت/69) باشد. هدف رسيدن يا نزديك شدن به مقصد و غايت است كه در مورد خداوند معناي خاص خود را دارد. بدين ترتيب بايد حقيقت راه رسيدن به مقام قرب و رابطه آن دو با غايت اصلي يعني خداوند شفافيت مناسب پيدا كند.
راه به سوي خدا، پيشينه سازي روش بندگي است كه حقيقت آن را قوانين و رفتار خداپسندانه و خداجويانه تشكيل ميدهد. در اين گونه زندگي تصميم بر اين است كه به اعمال نفوذ ساير نيروهاي انگيزهبخش از قبيل طاغوت، شيطان و هواي نفس كه در عرف قرآن معبود شناخته شدهاند پايان داده شود.
خداوند در قرآن هم مطلق دستورات و مقررات ديني را راه مستقيم به سوي خود معرفي ميكند (انعام/253 و 161 و 126) و هم تعبد و پاي بندي به آنها را (آلعمران/51 و مريم/36 و يس/61 و زخرف/64)؛ جمله «وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ» (يس/61) و مشابه آن، معنايي جز رعايت بايدها و نبايدهايي ندارد. هنگامي كه كاري (در حوزههاي ارتباط انسان با خودش، انسان با خدا، انسان با انسان و انسان با طبيعت) با ياد خدا انجام داده ميشود، انسان در حال عبادت است. (صادقی، 1379،صص26-27) فعاليت با انگيزه الهي، تقرب و انس با خدا را در پي دارد. بنابراين به كارگيري عنوان صراط مستقيم در مورد دستورات و مقررات ديني (اعم از عبادي و اجتماعي) تعبير حقيقي نخواهد بود، آنها به علاوه رعايت خداجويانه، معناي درست راه مستقيم به سوي خدا را تحقق ميبخشد. عبادت به معناي ياد شده هدف خلقت جن و انسان شناخته شده است:
وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ. (ذاريات /56).
من جن و انس را نيافريدم جز براي اين كه عبادتم كنند.
مقصود آيه بيان هدف نهايي آفرينش انسان نيست تا با راه بودن و پل بودن عبوديت و عبادت ناسازگار باشد، چه آنكه بر اساس آيه:
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّي يَأْتِيَكَ الْيَقِين (حجر/99)
عبادت مقدمه براي هدف والاتري كه يقين نام دارد است. (جوادی آملی،1360،صص406-408)
ياد اين نكته خالي از فايده نيست كه در تفكر اسلامي در اهداف مياني و مقدماتي، هدف غايي يعني شهود و حضور ياد خدا نيز به گونهاي مطرح است؛ بدون چنين شهودي عمل صالح كه نردبان تعالي شمرده شده است، شكل نميگيرد. ممكن است طرح عبادت به عنوان غايت خلقت نمايانگر اين حقيقت باشد كه هيچ گاه بندگي خالي از شهود نيست. بر اين اساس عبادت ميتواند هدف غايي شمرده شود.
الف. نقش و مراتب پرستش
بسياري از خداپرستان، پاي بندي به بايدها و نبايدهاي ارزشي را متكي بر سير و سلوك معنوي دانسته و گفتهاند كه در غياب شعائر و مناسك، احساس ژرفا داري حيات آدمي ناپديد ميشود و جامعه را فساد و زوال تهديد ميكند. (کارل،1355،ص59)
الكسيس كارل از ميان گونههاي مختلف سير و سلوك معنوي، نيايش را به مطالعه گرفته و آثار روحي و جسمي آن را معرفي كرده است، وي بر اين باور است كه حتي شكل طوطيوار و تمريني اين سلوك معنوي نيز زمينه كاملاً لازم روحي احساس عرفاني و اخلاقي را با هم فراهم ميآورد و در اثر آن در چهره نيايشگر، حس وظيفهشناسي، كمي حسد و شرارت و تا اندازهاي حس نيكي و خيرخواهي نسبت به ديگران، با ثبات نسبي، قابل مطالعه مينمايد. (همان،ص60)
شايسته است كه براي ارزيابي بهتر درك و تصور اين طبيب، جراح، فيزيولوژيست و زيستشناس مشهور فرانسوي، از نقش نيايش، پارهاي از سخنان وي را در اين رابطه به مطالعه بگيريم:
«نيايش هنگامي كه مداوم و پرشور و حرارت است، تأثيرش بهتر آشكار ميشود... انسان خود را آنچنان كه هست ميبيند، از خود خواهياش، حرصش، گمراهيها و كجفكريهايش و از غرور و نخوتش پرده بر ميدارد، براي انجام تكليف اخلاقي رام ميشود، براي كسب خضوع فكري اقدام ميكند و در همين هنگام سلطنت پرجلال آمرزش در برابر او پديدار ميگردد.
رفته رفته يك صلح دروني، يك هماهنگي و سازش خوش فعاليتهاي عصبي و اخلاقي، بزرگترین ظرفيت تحمل در برابر محروميت، اتهام، اندوه و قدرت شكستناپذير و سستي ناشناس بردباري در قبال از دست دادن همه چيز، درد، بيماري و مرگ؛ به سراغ وي ميآيد... نيايش خصائل خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فردي نشان ميدهد: صفاي نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادي بي دغدغه، چهره پر از يقين، استعداد هدايت و نيز استقبال از حوادث، به سادگي در آغوش گرفتن يك سرباز يا يك شهيد مرگ را. اینهاست كه از وجود يك گنجينه پنهان در عمق جسم و روح ما حكايت ميكند... به نظر ميرسد كه نيايش انسانها را آن چنان رشد ميدهد كه جامهاي كه وراثت و محيط به قامتشان دوخته است برايشان كوتاه گردد، ملاقات با پروردگار آنها را از صلح و آرامش درون لبريز ميسازد به طوري كه شعشعه پرتو اين صلح، از چهرهشان نمودار است و آن را هر جا كه روند با خود ميبرند.» (همان،صص61-63)
رشتهاي در گردنم افكنده دوست ميبرد هر جا كه خاطرخواه اوست
كارل، حقيقت نيايش را انس و ارتباط با خدا ميداند كه آثار و نتايج تربيتي و ارزشي متنوعي را به بار ميآورد؛ ولي در تعريف دعا، از عبارتهاي: كنش روح به سوي كانون غير مادي جهان، پرواز روح است به سوي خدا و نمودار كوشش انسان است براي ارتباط با آن وجود نامرئی (همان،صص40-41)، سود ميبرد كه اشاره به معناخواهي اهل نيايش دارد. در اسلام نيز سير و سلوك تحت عنوان عبادت كه داراي قلمرو وسيعي است، به رسميت شناخته شده است. عبادت سر فصلهاي متعددي را زير پوشش خود دارد كه نيايش يكي از آنهاست؛ و ديگر عناوين زير مجموعه آن عبارت است از حج، نماز، روزه، خمس، زكات، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، ذكر، زيارت و تلاوت قرآن كه هر كدام تعريف خاص خود را دارد. انسان مسلمان بدون چشمداشت مادي تحت عنوان واجب يا مستحب به طور شبانه روزي يا در طول سال یکبار، خداجويانه، انجام اين امور را وظيفه خود ميشناسد.
تمام مصداقهای عبادات اسلامي، با هدايت الهي و مديريت معصوم و مطابق ديدگاه انسان شناختي اسلام سامان يافته و در آنها با حفظ جوهره پرستش، به ابعاد مختلف زندگي دنيوي و سعادت اخروي نيز توجه شده است، ولي فلسفه اصلي آنها استحكام احساس شهود غيب، است. شهيد مطهري در توصيف عبادت ميگويد:
عبادت نردبان قرب است، معراج انسان است، تعالي روان است، پرواز روح است به سوي كانون نامرئي هستي، پرورش استعدادهاي روحي و ورزش نيروهاي ملكوتي انسان است، پيروزي روح بر بدن است، عاليترين عکسالعمل سپاسگزارانه انسان است از پديد آورنده خلقت، اظهار شيفتگي و عشق انسان است به كامل مطلق و جميل علي الاطلاق و بالاخره سلوك و سير الي اللَّه است. (مطهری،1387،ص16)
عبادت با تمام گونههايش اين كاركرد را دارد كه، یاد خدا را بيش از پيش در دلها زنده ميكند. در قرآن نماز بازتاب دهنده ياد خدا معرفي ميشود. (طه/14 و عنكبوت/45)، خود قرآن «ذكر» ناميده شده است. روزه، منشأ تقوا معرفي ميگردد كه تكيه بر ياد خدا دارد. با ياد خدا و رسوخ آن در اثر عبادت، پرده غفلت، هواپرستي، جهل و آرمانها و اهداف غير ارزشي كنار ميرود و دريچه چشم و گوش انسان بر روي حقايق گشوده شده و زمينه پيمودن راه بندگي در پهنه حيات فراهم ميگردد.
انّ اللَّه جعل الذكر جلاء للقلوب تسمع بعد الوقرة و تبصر بعد العشوة و تنقاد بعد المعاندة. (نهج البلاغه ،خطبه 222)
خداوند، ياد خود را صيقل دلها قرار داده است، دلها بدين وسيله از پس كري، شنوا و از پي نابينايي، بينا و از پس سركشي و عناد، رام و سر به راه ميگردند. در حقيقت ياد خدا هم روشنايي بخش مسير راهپيمايي است و هم وسيله پيش روي به سوي مقام قرب الهي. علی (ع) ميفرمايد:
اللهم انّي اتقّرب اليك بذكرك (دعاي كميل).
پروردگارا من با ياد تو آهنگ نزديك شدن به تو را سر ميدهم.
گرايش به عبادت مراتبي دارد. در آغاز مسير و راه پيمايي، ياد خدا و ياد خود با هم به انسان انگيزه بندگي ميدهد، ترس از جهنم و اميد به بهشت خداوند، زمينه پرستش و بندگي را فراهم ميسازد. مؤمن آگاه در تلاش است كه از اين مرحله عبور كند وعاشقانه و خالصانه رو به خدا آورد. علی (ع) درباره سطوح مختلف خداجويي ميفرمايد:
انّ قوماً عبدوا اللَّه رغبة فتلك عبادة التجار و انّ قوماً عبدواللَّه رهبة فتلك عبادة العبيد و انّ قوماً عبدوا اللَّه شكراً فتلك عبادة الأحرار (همان، حکمت237)
بدون ترديد گروهي خداي را به انگيزه دريافت پاداش ميپرستيدند، اين عبادت تجارت پيشگان است و گروهي او را از ترس ميپرستند، اين عبادت برده صفتان است و گروهي او را براي آنكه او را سپاسگزاری كرده باشند، ميپرستند، اين عبادت آزادگان است.
سعدي، همين معنا را در قالب شعر به تصوير ميكشد:
خـلاف طـريـقـت بــود كــاولــيــا تـمـنـا كـنـنـد از خــدا جـــز خــدا
گر از دوست چشمت به احسان اوست تـو در بند خويشي نـه در بند دوسـت (سعدی،1364،باب3،حکایت12)
پرستشگر ميكوشد خود پرستش را كه عبارت است از جذب شدن به شعاع جاذبه الهي هدف قرار دهد تا موضوع بهشت و جهنم كنار رود. (جعفری،1376،ص97) سوز و گداز دستيابي به اين مرحله هدف گرايي، در زبان امامان معصوم اين گونه انعكاس يافته است:
الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و أنر أبصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمة و تصير أرواحنا معلقة بعز قدسک. (مفاتیح الجنان ،مناجات شعبانیه)
خداي من كمال و دلبستگي به خودت را به من ببخش و ديدگان دل ما را با پرتو نظر به خودت، نور بده تا ديده دلها، حجابهاي نور را بدرد و به معدن بزرگي برسد و ارواح ما به درگاه عزت تو آويخته گردد. اين مرتبه خداجويي در كلام اهل معنا، با قالبها و تعبيرهاي گوناگون در دسترس جويندگان راه كوي دوست، قرار گرفته است.
هدف نهايي آن است كه انسان از پل عبادت به مقصد يقين برسد... «واعبد ربك حتّي يأتيك اليقين» (حجر/99) يقين، همان نورانيت، شهود و صفاي باطن است كه اگر كسي به آن رسيد به هدف عبادت رسيده است و در نتيجه به هدف خلقت رسيده است. (جوادی آملی ،1360،ص406-407)
كمال انسان بالاتر است از حد مشتهيات حيواني و لو در جهان ديگر كه براي انسان، تأمين شود، بلكه در حد عبادتهاي شاكرانه و محبانه و عاشقانه است و آن وقت پرستش مفهومي برابر مفهوم عشق نسبت به حقيقت پيدا ميكند... هدف اصلي مرتبه پايين عبادت نيست بلكه مرتبه عالي آن است. هر كه بدان جا نرسيد، براي او اين مرتبه پايينتر از هيچ بهتر است. (مطهری،1389،ص158)
فحقيقة العبادة هي الغرض الأقصي من الخلقة ـ هي ان ينقطع العبد عن نفسه و عن كل شيء و يذكر ربه. (طباطبایی،1361،ج18،ص388)
حقيقت عبادت كه غرض نهايي آفرينش شمرده شده عبارت است از اين كه بنده از خود و هر چيز ديگر، بريده و به ياد پروردگارش باشد.
آويختگي عبد به معدن عظمت به گونهاي است كه روح، حوصله درنگ در تن را از دست ميدهد و دردناكترين مصيبت براي او خطر جدايي از خدا است.
امير راه طريقت، در ترسيم حالات روحي، اين سالكان راه يافته، ميگويد:
هجم بهم العلم علي حقيقة البصيرة و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استوعره المترفون و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها معلقة بالمحلّ الأعلی. (نهج البلاغه،حکمت147)
علمي كه بر پايه بينش كامل است بر قلبهاي آنان هجوم آورده است و آنان روح يقين را لمس كردهاند و آنچه را ناز پروردگان دشوار ديدهاند، آسان پذيرفتهاند و بدان چه، نادانان از آن رميدهاند، خو گرفتهاند، دنياگرايان را با تنهايي همنشینند كه ارواح آنها آويخته بالاترين جايگاه ميباشند.
لولا الاجل الذي كتب لهم لم تستقرّ أرواحهم في أجسادهم طرفةعين شوقاً الي الثواب و خوفا من العقاب. (همان،خطبه192)
اگر اجل مقدرشان نميبود، ارواح آنها، از شدت شيفتگي به ثواب و ترس از عقاب، يك چشم بهم زدن، در بدنهاي خود، درنگ نميكردند.
فلئن صيرتني للعقوبات مع اعدائك و جمعت بيني و بين اهل بلائك و فرقت بيني و بين احبائك و اوليائك فهبني ياالهي و سيدي و مولاي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقک. (مفاتیح الجنان ،دعای کمیل)
اگر به قصد كيفر دهي، مرا با دشمنان و مستحقان عذابت، همنشین ساختي و از دوستان و اولياي خود جدايم كردي، آن موقع، گيرم معبودم، آقايم، مولايم و پروردگارم بر عذابت صبر پيشه كردم پس درد فراق تو را چگونه تحمل كنم و بر آن صبر نمايم!
به هر حال راه آويختن خود به محل اعلا يا نفوذ در دایره جاذبه محبت الهي راهي جز رعايت مسائل عبادي و صالح سازي رفتار ندارد. قوتگيري روحيه تعبد، به الهي شدن كل وجود انسان منجر ميگردد. الهي شدن كل وجود يعني خدا خواهي با تمام فعاليتهاي روحي و جسمي ممكن در عرصههاي مختلف زندگي در قرآن با صراحت بيان شده است كه عمل صالح مؤمن را به خدا نزديك كند:
اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه (فاطر/10)
مؤمن معتقد به توحيد به سوي خدا بالا ميرود و عمل صالح وسيله بالا رفتن او است.
بر اساس سخني از پيامبر، خداوند ميفرمايد:
ما تحبّب الي عبد بشيء أحبّ الي مما افترضته عليه و انّه ليتقرب الي بالنوافل حتي احبه، فاذا احببته، كنت سمعه الذي يسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به و يده التي يبطش بها، ان دعاني أجبته و إن سألني أعطيته. (مجلسی ،بی تا،ج22،ص67)
بين كارهايي كه بنده به قصد كسب محبتم انجام ميدهد، چيزي برايم دوست داشتنيتر از تكاليفي نيست كه بر او واجب كردهام ولی (او با انجام دادن نوافل و مستحبات) نيز در پي تقرب به من است تا جايي كه من او را مورد محبت قرار ميدهم، وقتي كه او را محبوب خود شناختم، من گوش او هستم كه به وسيله آن ميشنود، چشم او هستم كه به وسيله آن مشاهده ميكند، زبان او هستم كه با آن سخن ميگويد و دست او هستم كه با آن سختگيري ميكند، اگر مرا خواند اجابت ميكنم و اگر چيزي طلبيد، به او ميدهم.
در دايره محبت الهي، عشق رو به افزايش، اراده و قدرت تصميمگيري رو به نيرومندتر شدن و تمام وجود انسان مشغول كار خدايي است و جز عشق ورزي، گزينه ديگري ندارد و خستگي، نااميدي و احساس پوچي معنا ندارد.
أُولئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ. (مؤمنون/61)
چنين كساني به سوي كارهاي خير، سرعت ميگيرند و در انجام آنها سبقت ميجويند.
سختي و هزينهبري كارها، نه تنها بر روحيه پيشيگيري به سوي كارهاي خير، گزندي وارد نميكند كه فرصت ايثار و مجال جان فشاني، زمينه را براي فرمانروايي اين روحيه، آمادهتر ميكند، بدان دليل كه امتحان سختتر، پاداش چشم گيرتر دارد و بشارت تقرب بيشتر را همراه ميآورد:
وَ بَشِّرِ الصَّابِرِين الَّذِينَ * إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلّهِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ. (بقره /155-157).
به صابران بشارت بده آنان كه موقع تحمل مصيبت ميگويند: ما از خداييم و به سوي او باز ميگرديم اینها كساني هستند كه صلوات و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدايت يافتگانند.
آری ما آمدیم تا باور کنیم همدیگر را که می شود و می توان راه و منش جلال آل احمد ها را گرفت و به سرانجام رساند ما هم می توانیم در جامعه شناسی حرفی جدید از جامعه نوین داشته باشیم اگر بخواهیم!