. پول با توجه به اینکه نه فقط ضروری‌ترین بلکه غیرضروری‌ترین نیازهای زندگی را برآورده می‌سازد، اضطرار شدید یا میل مفرط را با نامحدودبودن همه‌جانبه آن پیوند می‌زند. در دل خویش حامل ساختار نیاز به تجملات است؛ چراکه هر محدودیتی بر میل به خود را کنار می‌زند که تنها به میانجی رابطه مقادیر مشخص با ظرفیت ما برای مصرف‌کردن، ممکن خواهد بود. با این ‌همه، پول برخلاف فلزی گرانبها که در ساخت جواهرات به کار می‌رود، نیازی ندارد میل نامحدود به خود را با فاصله‌گیری فزاینده از نیازهای آنی و مستقیم متعادل کند، زیرا پول، همبسته اساسی‌ترین نیازهای زندگی هم شده است.
زیمل قبل از اینکه یک جامعه شناس باشد یک فیلسوف بوده و تربیت آکادمیک او نیز فلسفه بوده است .. بعلاوه تمایز میان فرهنگ عینی و ذهنی او نیز برگرفته از تمایز میان عین و ذهن در فلسفه کانت بوده است . با این حال نمی توان تاثیراتی که ایده آلیستهای آلمانی ، بخصوص نیچه ونیز مارکس بر او داشته اند را نادیده گرفت. زیمل زندگی را یک جریان مداوم و مستمر می دانست که همواره در خود نوعی دیالکتیک را جای داده است . در همین راستا ، زیمل از دوگانگی نهفته در زندگی اجتماعی انسان سخن می گوید. این امر بویژه در کتاب “فلسفه پول ” و مقاله “کلان شهر و زندگی ذهنی ” او آشکار است.. این اشکال در شکل عینی خود چیزی جدای تک تک افراد جامعه قرار می گیرند . و هستی مستقل خود را پیدا می کنند . زیمل بر این عقیده است که در جوامع مدرن امروزی با افزایش شدت تقسیم کار، تعداد حلقه های اجتماعی که یک فرد می تواند به آنها بپیوندد و رواج اقصاد پولی ، میان فرهنگ عینی و ذهنی شکاف عمیقی بوجود آمده است . از نظر زیمل فرهنگ عینی در دوران مدرن راه به سوی استقلال و جدایی هر چه بیشتر از فرهنگ ذهنی می برد زیمل این امر را تراژدی دوران مدرن می خواند . به بیان دیگر به علت رشد سریع تر فرهنگ عینی ، آن بر فرهنگ ذهنی پیشی گرفته و آنرا تحت انقیاد خود در می آورد. در نتیجه فرهنگ عینی به تمدن یا تکنیک صرف تبدیل می شود و ارزشهای انسانی خود را از دست می دهد. زیمل این امر را عینیت یافتن ذهن انسانی می نامد.
“به نظر او این امر فاجعه تمدن مدرن می باشد چرا که در پی آن آفرینشهای خلاقانه افراد هنگامیکه وارد عرصه فرهنگ عینی می شوند چنان تسلبی پیدا می کنند که فرد نمی تواند آنها را در خود جذب کرده و با خود سازگار سازد . همین امر سبب تهی شدن جهان زیست انسان از ارزشها می شود . زیمل شکاف بوجود آمده میان فرهنگ عینی و ذهنی را ناشی از تقسیم کار فزاینده در دوران مدرن می داند این تقسیم کار فزاینده فرد و محصول او را جزیی از فرهنگ عینی کرده و محصول کار فرد جزیی از یک کالای اقتصادی می شود که ربطی به ارزشهای ذهنی و فرهنگی او ندارد و در نتیجه فرد با آن احساس یگانگی نمی کند. در این میان پول عامل تشدید کننده این فرایند می باشد در واقع زیمل میان پول و تقسیم کار رابطه ی مکملی می یابد. پول امکان تقسیم کار فزاینده تر را در دوران مدرن فراهم آورده است. و با بوجود آوردن اقتصاد بازاری مبتنی بر خود سبب پیشی گرفتن فرهنگ عینی از فرهنگ ذهنی گردیده است.