فرضیه اصلی : - دین می تواند موجب انسجام و هویت بخشی به جوامع باشد

روش مطالعه : مطالعه کتابخانه ای با تکیه بر دیدگاه ماکس وبر و شریعتی

چارچوب نظری: کارکردگرایی( بررسی کارکرد دین در جامعه)

سئوال فرضیه : آیا دین هنوز نقش انسجام بخشی در جوامع دارد؟

تعریف دین : در جوامع سنتی دین معمولا نقش اساسی در زندگی اجتماعی دارد.نمادها و شعایر دینی غالبا با فرهنگ مادی و هنری جامعه موسیقی،نقاشی یا کنده کاری،رقص،قصه گویی و ادبیات در آمیخته است.در فرهنگهای کوچک،هیچ گونه روحانیت حرفه ای وجود ندارد،اما همیشه افراد معینی هستندکه در دانش اعمال دینی(و اغلب جادویی)متخصص می شوند.  

نظریه های ماکس وبر درباره دین

جامعه ‏شناسی دین از نظر ماکس وبر عبارت است از: علمی که می‏خواهد از طریق تفهم تفسیری رفتار دینی که نوعی رفتار اجتماعی است به بیان علل و معلول‏های آن دست‏یابد. جامعه‏شناسی دین رفتار دینی را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی مورد مطالعه قرار می‏دهد. روش جامعه‏شناسی دین نیز از نظر وبر، روش تفهمی است. در نگاه وبر، فهم رفتار دینی تنها از طریق فهم تجارب در دین، عقاید و اهداف افراد و به عبارت کوتاه‏تر، تنها از طریق فهم معنای رفتار دین امکان‏پذیر است. در جامعه‏شناسی دین، اساسا جوهره دین یعنی: اصول و احکام آن و یا حقانیت و عدم حقانیت آن مورد بحث قرار نمی‏گیرد، مگر در مواردی که برای فهم و درک معنای رفتار دینی مفید باشد. جامعه‏شناسی دین رفتار متدینان را به عنوان نوعی رفتار اجتماعی، که دارای معانی و کارکرد اجتماعی از نوع دینی است، مطالعه می‏کند.  ماکس وبر دین‏ را چنین تعریف می‏کند: می‏توان روابط انسان‏ها با نیروهای فوق طبیعی را، که به صورت دعا، زبان و عبادت در می‏آید، «آیین و دین‏» نامید. موضوع اصلی جامعه‏شناسی دین وبر این است که ارتباط مستقیمی میان نظام اقتصادی و اصول اخلاقی جوامع وجود دارد که بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند. وبر در صدد این بود که اثبات کند رفتار انسان‏ها در جوامع گوناگون، زمانی فهمیدنی است که در چارچوب دریافت کلی آنان از هستی قرار گیرد. اصول جزمی دین و عقاید آن‏ها جزیی از این جهان‏بینی است و برای درک رفتار افراد و گروه‏ها، به ویژه برای درک رفتار اقتصادی آن‏ها، ناگزیر باید جهان‏بینی آنان را نیز درک کرد.عنصر مهم در جامعه‏شناسی دینی وبر، رفتار دینی یا رفتار انسان در برابر قدرت‏های فوق طبیعی است و از آن‏جا که این قدرت‏ها در تجربیات زندگی روزمره به چشم نمی‏آیند، انسان سعی کرده است از راه ایجاد نشانه‏های عادی با آن‏ها رابطه برقرار کند تا بتواند آن‏ها را برای خودش مجسم کند و از عملشان سر در آورد.

اصول اندیشه ماکس وبر

وبر به شدت تحت تاثیر این ایده دیلتای است که علوم انسانی چون به کنش‌های معنادار انسان‌ها می‌پردازد، و برخلاف پدیده‌های مادی، نمی‌توان آن را با مشاهده، آزمایش و فرموله‌کردن شناخت، بنابراین علوم انسانی از اساس با علوم طبیعی متفاوت خواهد بود. وبر اگرچه تفاوت میان علوم انسانی و علوم طبیعی را می‌پذیرد اما ایده شکاف منطقی و اساسی میان علوم انسانی و طبیعی را رد می‌کند. در واقع وبر می‌کوشد ترکیبی از عناصر فلسفه اثباتی، با مفهوم آرمان‌گرایانه فلسفه زندگی، برگرفته از تکامل اولیه سنت علوم انسانی در نزد دیلتای، ارایه دهد نظرات برخی دانشمندان غربی درباره دین

آلکسی دوتوکویل، دین را مهمترین سرچشمه تفکر بشری درباره واقعیت فیزیکی و اجتماعی می داند. او معتقد است به دشواری می توان ریشه هر عمل انسانی را- هر اندازه هم که کم اهمیت باشد- جدای از اعتقاد دینی متصور شد. ماهیت رابطه او با دیگر آدمیان، سرشت روح وظایفش در قبال سایر همنوعان، همه متأثر از رابطه آدمی با الوهیت است.

«توکویل» مدعی است: «دین مثل امید، ذاتی ذهن بشر است». انسان ها نمی توانند ایمان دینی خود را رها سازند، مگر با نوعی انحراف از عقل و مخدوش کردن سرشت واقعی خود. آنان سرانجام ناگزیرند به نوعی احساس دینی بازگردند. شرکت دوره ای زودگذر و ایمان جزء لایتجزی ذهن بشر است. به نظر او، ایمان به «اصل اعتقادی» برای آدمی و اجتماعی ضروری است و اصل اعتقادی سرچشمه تفکر است.

دورکیم، منشأ اساسی ترین مقولات فکری بشر از قبیل زمان و... را مقولات مذهبی می داند. او برای دین چند عملکرد قائل است:

دورکیم در اثرش «اشکال ابتدایی حیات دینی» تعریفی اجتماعی از دین به دست می دهد. به زعم او، دین نظامی است همبسته، متشکل از اعتقادات و اعمالی در برابر موجوداتی مقدس؛ یعنی مجزا و ممنوع التماس. «این اعتقادات تمام کسانی را که بدان می پیوندند متحد می کند و پایه گذار اجتماعی است». (80) وی می گوید: «دین یک معنویت والاست و ما به هیچ وجه نمی توانیم آن را از زندگی فردی و اجتماعی خود جدا کنیم». استدلالات مختلف دورکیم در زمینه دین او را به یک تعریف کلی می رساند: «دین به صورت اعتقاد به یک دنیای مقدس در برابر یک دنیای غیرمقدس (پلید) تعریف می شود». لوکمن از "دین ناﭘیدا"گفت. دینی که در همه عرصه های جامعه حضوری نابیدا دارد و ژان بوبرو از "دین ﭘخش،منشر شده"، دینی که در همه جامعه  انتشار یافته و منبسط شده است و یک جامعه شناس انگلیسی از" دین ﭘنهان شده" و یا به تعبیری دیگر " دین منفجر شده بوردیو را به ﭘرسش می کشید.

به نظر وبر سه شرط اساسي براي جهت گيري ديني جامعه بايد موجود باشد تا تحول اقتصاد را به سوي سرمايه داري تسهيل کند. اولا نجات نهائي انسان به نحوه عمل او در اين زندگي بستگي نداشته باشد، بلکه فقط به خواست خدا وتفضل او وابسته شود. ثانيا مذهب جبري نبايد به اين منجر شود که شخص، بيکارگي و بي تفاوتي پيشه کند. تعليم دين بايد کار و کوشش سخت و خستگي ناپذيرباشد، در کار و کوشش با انضباط کامل عمل کند و اين را تکليف ديني خود بداند. ثالثا نعمات دنيا بايد هدف زندگي قرار بگيرد و تاکيد دين بايد بي  اعتباري دنيا و بي اهميتي  لذات آن نباشد.

وبر در جامعه شناسي ديني خود سه نوع  کنش ديني را ازهم باز شناخته است: کنش ديني جادوگر، دين يار و دين آور. جادوگر مي خواهد با سحر وافسون ارواح شرير را تحت قدرت خود در آورد، در حالي که يک دين يار در خدمت، ديني بخصوص است و الهيت مورد نظر خود را تکريم مي کند. دين آور، شخصي است داراي کاريسما که رسالتي دارد و رسالتش به وي حکم مي کند که دين يا آيين يا حکم خداوند را اعلام کند. به اين ترتيب تفاوتي وجود ندارد در اين که او مجدد آييني منسوخ شده باشد، يا واضع آييني نو.او باور داشت که روي سخن پيامبران، همه اديان است نه  فقط اعضاي يک گروه ملي يا قومي خاص. وبرعميقا معتقد بود در اسلام عقلانيت لازم براي رسيدن به يک اقتصاد امروزين وجود دارد.

کنش های معقولیت معطوف به ارزش وبر، در تلاش برای تحقق یک هدف ذاتی نمایان می شود، هدفی که به خودی خود معقول نیست- مانند دستیابی به رستگاری- اما می تواند با وسایل معقول پیگیری شود- مانند رفتار کسانی که در خدمت مذهبی یک فرقه بنیادگرا کار می کنند

دین از دیدگاه شریعتی: از نظر دکتر شریعتی، مذهب از یک نظر ایدئولوژی و از نظر دیگر سنت اجتماعی است. مذهب به عنوان مجموعه ای از عقاید موروثی، احساسات و تقلیدها و شعائر مرسوم اجتماعی و احکام ناخودآگاه عمل است، اما مذهب به عنوان ایدئولوژی آنگاه تحقق پیدا می کند که افراد آن را آگاهانه انتخاب کنند

تفاوت دیدگاه دین شناسان غرب و شرق( شریعتی وبر)

آنچه روشنفکران غرب از دین نفهمیده اند. - قضاوت درستی از دین شرک و دین توحیدی ندارند- از دیدگاه آنها دین وجود ندارد -جامعه کلی وجود ندارد اما جوامع وجود دارند - کفریابی را دین به حساب نمی آورند. -جامعه شناسان شرق(شریعتی آل احمد) دنبال ریشه های بی هویتی و بی ریشگی نسل خویش بوده اند(خسی در میعاد)

کارکردهای دین   در جوامع ازدیدگاه شریعیتی

داشتن فهم تجریدی و اخلاقی - مکانیزم بنیادی وحدت انسانها - کلید فهم تاریخ و تفسیر اجتماعی - مناسک و سلسله مراتب سازمانها است بیش از آنکه نقشی در ایجاد آموزه ها داشته باشد.- دین ریشه افکار و آراء بشری است - تغییر زمان در دین و مناسک دینی است-

کارکرد دین از نظر کنت و چند صاحب نظر دیگر

دین اصل وحدت بخشی است که بدون آن تضاد میان افراد جامعه در هم خواهد ریخت و این فرصت را می دهد که تمایلات خودخواهانه را کنار گذاشته و وحدت اجتماع را حفظ کند. - دین مثل امید است ذاتی ذهن بشر- دین سرچشمه تفکر بشری درباره واقعیت فیزیکی و اجتماعی است - دین نفش و وظیفه سازنده ای از لحاظ روابط اجتماعی را از نظر پیوستگی و استمرار دارد

دین و همبستگی اجتماعی.- دین در پی بیطرفی است و ارزش گذاری واقعیت ها تقویت همبستگی- برخورد با عقلانیت سنتی و دفاع از عقلانیت ارزشی که منجر به عقلانیت هدفمند می شود -از این جهت که دین در فهم کنش اجتماعی موثر است

رابطه دین و حوزه های دیگر اجتماعی اقتصاد، سیاست ، امنیت ،طبقات اجتماعی اجنتاب ناپذیر است - نقش سازمانها ،نهادها و جنبش های دینی در تغییر رفتار دینی جامعه موثر است

دلایلی که دین موجب انسجام می شود

ایجاد جهت و هدف در زندگی- تامین جهان بینی  -مذهب یک سنت اجتماعی است به گونه که آگاهانه انتخاب نمودن مذهب ایدولوژی فرد تحقق می یابد

اروپای غربی باستان با دست کشیدن تدریجی از جادو ،سحر و خرافه در نهایت پایه های ایمان معنوی جامعه را سست نمود و در عوض نهادهای اجتماعی و کنش های افراد به ترتیب به سمت عقلانیت ابزاری حساب شده از خود واکنش نشان داده است او مستقیما به سراغ دین نرفت بلکه به سراغ باورهای دینی رفت (تفاوت با شریعتی) تاکید وبر بر جامعه شناسی فرهنگ اقتصاد و سیاسی است تا با نوآوری جامعه را در ترکیب اقتصاد در سیاست و فرهنگ قرار دهد .

تفاوتها دیدگاه

وبر: دین باعث تحول اقتصادی در جامعه می شود  -نظریه اصلی دینی او مخلوط با اقتصاد است -هویت اقتصادی موجب هویت فرهنگی اجتماعی در جوامع می شود

شریعتی : دین موجب بیداری و تحول فکری جامعه می شود - تحول فکری منجر به هویت بخشی می شود - رویکرد شریعتی نسبت به دین مشابه وبر بوده است

اثبات فرضیه :

دین در گذشته موجب انسجام جوامع بوده است و هرچه به سمت جلو حرکت می کنیم از این انسجام کم و انسجام در کارکردهای دین نهفته شده است در قرون اول و دوم و ابتدای خلقت تنها عامل پیوستی و انسجام جوامع دین بوده است و گذر زمان کارکرد انسجام بخشی آن را کم رنگ نموده است ولی تحولات قرن 20 و 21 نشان داده است که دین می تواند همچنان نقش انسجام بخشی داشته باشد.

خلاصه کلام براساس این نظریات گفته های شریعتی و وبر درباره دین ، اگر از مجرای درست هدایت شود در جوامع آینده نیز می تواند موجب انسجام بخشی گردد

                                                                                                به امید آن روزی که بتوانیم ، مهدی فاطمی